{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر خسته‌ام

آنقدر خسته‌ام
که حاضرم
سرم را روی تکه سنگی
بگذارم و بخوابم.
اما …
به دیوار وجودت
که بارها بر سرم آوار شد
تکیه ندهم
دیدگاه ها (۱)

گوسفندانی بودیمامدند خرمان کنندگرگ شدیم

همیشه در عجب بودم کهچرا در جاده عشقپا به پایم نمی آمدیحتی وق...

بین لبخند و اشک ریختن لبخند را انتخاب کردمنه به خاطر آن که د...

ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیستﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮ...

Part 40سلام چطورید دارم سعی میکنم تند تند بزارم پارت براتون ...

آینه 34

Forced marriagePart17به سقف خیره بودم خوابم نمیبرد نمیدونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط