{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر خستهام

آنقدر خسته‌ام
که حاضرم
سرم را روی تکه سنگی
بگذارم و بخوابم.
اما …
به دیوار وجودت
که بارها بر سرم آوار شد
تکیه ندهم
دیدگاه ها (۱)

گوسفندانی بودیمامدند خرمان کنندگرگ شدیم

همیشه در عجب بودم کهچرا در جاده عشقپا به پایم نمی آمدیحتی وق...

بین لبخند و اشک ریختن لبخند را انتخاب کردمنه به خاطر آن که د...

ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیستﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮ...

خسته امبخدا خسته امازاین روزای تکراری ، از خنده های پشت نقاب...

هدیه من برای کریسمس : رز - unfair - پارت 2 نگاهت را میدزدی و...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁵کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط