{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر خستهام

آنقدر خسته‌ام
که حاضرم
سرم را روی تکه سنگی
بگذارم و بخوابم.
اما …
به دیوار وجودت
که بارها بر سرم آوار شد
تکیه ندهم
دیدگاه ها (۱)

گوسفندانی بودیمامدند خرمان کنندگرگ شدیم

همیشه در عجب بودم کهچرا در جاده عشقپا به پایم نمی آمدیحتی وق...

بین لبخند و اشک ریختن لبخند را انتخاب کردمنه به خاطر آن که د...

ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیستﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮ...

runaway چکار کنم ؟نمیدانم، باید فرار کنم؟اگرچه ؟ از خودم؟کسی...

my crazy mafiya

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط