{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد


من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد


فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد


ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد


به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می‌آورد


سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود
اگر تسبیح می‌فرمود اگر زنار می‌آورد


عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد


عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد
دیدگاه ها (۱۰)

#سهراب_سپهری

شعر بسیار زیبای حیدر بابا دنیا یالان" استاد شهریار"*تقدیم به...

وقتی دلت با خداست،بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند...وقتی تو...

ﻋﺎﻟﻴﺠﻨﺎﺏ ﺷﻌﺮﻣﻦﻧﻴﺴﺘﻰ ﺗﺎﺑﺒﻴﻨﻰﭼﻪ ﺷﻮﺭﻯ ﺍﻓﻜﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺷﻬﺮ..!!!ﺷﻌﺮﻫ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط