Who is win?
شلام الان پارت بعدشم میزارم خب؟
پارت ۱۱
سوا با چشمانِ اشکآلود به من نگاه میکرد. صورتش از ترس کبود شده بود، اما من دیگه نمیتونستم دلسوزی کنم. اون مردِ سایه درست میگفت؛ سوا، اولین کسی بود که برایِ نابودیِ من انتخاب شده بود.
— سوا… — صدام آروم بود، ولی هر کلمه تیرِ خلاصی بود. — چطور تونستی؟
سوا لرزید. انگارمنتظرِ همین سوال بود.
— ات… من… اونها… — صداش بریده بریده میشد. — اونها خانوادهیِ من رو تهدید کردن. اگه این کار رو نمیکردم…
تهیونگ جلو اومد و فلشمموری رو از رویِ زمین برداشت.
— خانوادهت؟ سوا، تو اون کسی بودی که آدرسِ خونهیِ ات رو بهش دادی. تو باعث شدی که اون بتونه تا اینجا بیاد.
سوا سرش رو پایین انداخت. اشک رویِ گونههاش میلغزید. من نگاهش میکردم. تمامِ اون سالها دوستی، تمامِ خندهها و دردِ دلهامون… همهش دروغ بود؟
جونگکوک با قدمهایِ بلند به سمتِ سوا رفت.
— حقیقت رو بگو سوا. اون مرد کی بود؟ چی تویِ اون فلش هست؟
سوا با ترس نگاهی به جونگکوک انداخت و بعد به من.
— اون… اون «سایه» بود. و تویِ فلش… تمامِ نقشههایِ ات هست. نقشههایی که برایِ انتقام طراحی کرده بود.
با شنیدنِ این حرف، نفسم بند اومد. نقشههایِ من؟ یعنی اون مردِ سایه… تونسته بود به دفترچهیِ خاطراتم دسترسی پیدا کنه؟
ادامه دارد...
چطور بود؟
نظرت برام مهمه لایک و کامنت و بازنشر یادتون نره!
پارت ۱۱
سوا با چشمانِ اشکآلود به من نگاه میکرد. صورتش از ترس کبود شده بود، اما من دیگه نمیتونستم دلسوزی کنم. اون مردِ سایه درست میگفت؛ سوا، اولین کسی بود که برایِ نابودیِ من انتخاب شده بود.
— سوا… — صدام آروم بود، ولی هر کلمه تیرِ خلاصی بود. — چطور تونستی؟
سوا لرزید. انگارمنتظرِ همین سوال بود.
— ات… من… اونها… — صداش بریده بریده میشد. — اونها خانوادهیِ من رو تهدید کردن. اگه این کار رو نمیکردم…
تهیونگ جلو اومد و فلشمموری رو از رویِ زمین برداشت.
— خانوادهت؟ سوا، تو اون کسی بودی که آدرسِ خونهیِ ات رو بهش دادی. تو باعث شدی که اون بتونه تا اینجا بیاد.
سوا سرش رو پایین انداخت. اشک رویِ گونههاش میلغزید. من نگاهش میکردم. تمامِ اون سالها دوستی، تمامِ خندهها و دردِ دلهامون… همهش دروغ بود؟
جونگکوک با قدمهایِ بلند به سمتِ سوا رفت.
— حقیقت رو بگو سوا. اون مرد کی بود؟ چی تویِ اون فلش هست؟
سوا با ترس نگاهی به جونگکوک انداخت و بعد به من.
— اون… اون «سایه» بود. و تویِ فلش… تمامِ نقشههایِ ات هست. نقشههایی که برایِ انتقام طراحی کرده بود.
با شنیدنِ این حرف، نفسم بند اومد. نقشههایِ من؟ یعنی اون مردِ سایه… تونسته بود به دفترچهیِ خاطراتم دسترسی پیدا کنه؟
ادامه دارد...
چطور بود؟
نظرت برام مهمه لایک و کامنت و بازنشر یادتون نره!
- ۴۰۶
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط