{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص سایه‌ها | پارت ۱۸: سایه‌یِ در پنجره

رقص سایه‌ها | پارت ۱۸: سایه‌یِ در پنجره


صدایِ برخوردِ سنگینی که از پنجره‌یِ بالا اومده بود، مثلِ پتک توی گوش‌هامون پیچید. قبل از اینکه حتی بتونیم بفهمیم چی شده، یه سایه‌یِ بلند و تیره از اون بالا به داخلِ انبار سقوط کرد و با صدایِ خفه‌ای روی زمینِ چوبیِ کثیف فرود اومد.

جونگ‌کوک با سرعت، من رو پشتِ خودش پنهان کرد و چاقویِ کوچکش رو محکم‌تر توی دستش فشرد. تهیونگ و جیمین هم، در حالی که نفس‌نفس می‌زدند، به سمتِ اون سایه عقب کشیدند.

سایه به آرامی بلند شد. بلندتر و کشیده‌تر از اون چیزی بود که فکر می‌کردیم. نورِ چراغ‌قوه‌ها که از چند جهت به سمتِ اون می‌تابید، نتونست صورتش رو کاملاً روشن کنه؛ فقط لبه‌هایِ سیاه و سنگینِ یک کتِ بلند و کلاهِ لبه‌داری رو نشون می‌داد.

کی هستی؟» صدای جونگ‌کوک، مثلِ تیغه‌یِ یخ، توی فضایِ انبار پیچید. «بیا بیرون و دستات رو نشون بده!»

اون شخص، هیچ جوابی نداد. فقط یه قدم به سمتِ ما برداشت. صدایِ برخوردِ چکمه‌هایِ سنگینش با زمین، تمامِ وجودم رو به لرزه انداخت. جیمین که هنوز اون نقشه رو توی دستش داشت، با صدایی که از ترس می‌لرزید، پچ‌پچ کرد: «اون… اون با من همراه نبود… داشت تعقیبم می‌کرد!»

ناگهان، اون شخص دستش رو از توی جیبِ کتش بیرون آورد. ما انتظار داشتیم اسلحه یا یه چیزِ ترسناک ببینیم، اما اون فقط یک نامه‌یِ مچاله‌شده و قدیمی رو بالا آورد.

صدایِ بم و سردی از زیرِ اون کلاه بلند بلند شد: «اون نقشه رو به درستی نخوندید… چیزی که توی دستِ جیمینه، فقط نیمی از حقیقتِ این لعنت است.»

من نفسم رو حبس کردم. این آدم از کجا می‌دونست جیمین نقشه رو پیدا کرده؟ و از همه عجیب‌تر، چطور می‌دونست که ما دنبالِ حقیقت هستیم؟

قبل از اینکه بتونیم سوالی بپرسیم، صدایِ قدم‌هایِ سنگینی از سمتِ درِ اصلی انبار شنیده شد. انگار اون فردِ ناشناس تنها نبود و بقیه هم داشتند نزدیک می‌شدند.
دیدگاه ها (۰)

رقص سایه‌ها | پارت ۱۷: مهمانِ ناخواندهصدایِ باز شدنِ در، مثل...

سناریو BTSوقتی که باهاشون قهرینامجون: عشق من قربونت برم لطفا...

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۱۶: در مرزِ خاکستر همه‌چیز توی اون اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط