{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو می‌دانستی افتادن به ناچار

چو می‌دانستی افتادن به ناچار
نبایستی چنین بالا نشستن
به پای خویش رفتن به نبودی
کز اسب افتادن و گردن شکستن؟

....../سعید
دیدگاه ها (۱)

گر خردمند از اوباش جفایی بیندتا دل خویش نیازارد و درهم نشودس...

علاج واقعه پیش از وقوع باید کرددریغ سود ندارد چو رفت کار از ...

دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوتهمچو ابلیس همان طینت ماضی د...

گل که هنوز نو به دست آمده بودنشکفته تمام باد قهرش بربودبیچار...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

ستاره دنباله دار پارت:۲۸

بسم الله الرحمن الرحیم نه رنج و نه لذت :جهنم و بهشت هر دو تط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط