{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌⊱❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
داری خودت را می کشی در نشئه هایِ گل
دارم خودم را می کشم در تلخیِ الکل
این زندگی تاویل رویای من وتو نیست!
ایوان و، گلدان وسماور، چایی و قل قل!
یادم نمی آید چه روزی عشق زاییدیم
یادت نمی آید زدی کِی بر جهانم پل
ویرانی از هر گوشه یِ این عشق می بارد
با چشم قرمز می زنی بر گیسوانم زل
اینجا مرا بستند و دستانت به هم قفلند!
این تخت ها را می دهی با پایه هایش هُل
هر روز با آهنگ گنگ پایه رویِ سنگ
آواز می خوانم گمانم مثلِ یک بلبل
من عاشقم تو عاشقی! دیوانه ایم اصلاََ!
اما صدامان می کنند آواره های خُل
یک روز پاکی روی ما را سخت می بوسد
می کاری و می آوری با دست هایت گل
دیدگاه ها (۳)

این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!در شب دل بردن از مردم، ن...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

مدتهاست در خود گمممانند سرودی زمزمه میشوی برلبم لرزشی عمیق ب...

.بغض را هی بخوری، خانه خرابت بکندنقشه اي باشی و او نقش بر آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط