نامسرزمین گرگینه ها
نام:سرزمین گرگینه ها
پارت:1
در اتاق کوچکم را باز کردم و وارد اتاق شدم و به سمت خواهرم رفتم و کاسه سوپ
را در کنار میز عسلی اش گذاشتم و خودم در کنارش نشستم ،خواهرم بخاطر ویروسی
که جدیدا در شهر و روستاها پخش شده بود بیمار شد و دیگر نتوانست راه برود یا
کاری انجام دهد...قاشق سوپ را گرفتم و سوپ را هم زدم و گردن خواهرم را بالا
آوردم و آرام آرام به او سوپ میدادم..خیلی ضعیف شده بود صورتش خیلی لاغر
و استخوانی شده بود او آنقدر وزنش کم شده بود که به زور لیوان آب را بلند میکرد
توی این وضعیت دوست نداشتم او را ترک کنم اما...مجبور بودم مجبور بودم او را
مدتی تنها بگذارم و کار کنم تا خرج و مخارج دارو هایش را پرداخت کنم و غذایمان را تعمین کنم.
وقتی غذایش تموم شد به او نگاه کردم و همزمان کاسه را روی عسلی گذاشتم و
آرام آرام گردنش را روی بالشت گذاشتم و پتو را تا زیر گردنش کشیدم و به چشمان
زیبایش نگاه کردم و گفتم: حالت چطوره خواهر عزیزم؟
او با نگاهی بی جون یه چشمانم نگاه کرد و آرام لبخند محوی زد و به زور سرش
را تکان داد و زمزمه هایی که به زور خودش میشنید میگفت خ..و.بم وبعد کم کم
چشمانش را بست تا بخوابد لبخند پهن تر شد و کاسه را برداشتم و بلند شدم و اتاق
رفتم بیرون. به سمت آشپزخانه رفتم و کاسه را شستم و رفتم اتاق خودم و لباس هایش را پوشیدم و دوباره رفتم پیش خواهرم و به او گفتم من میرم سر کار لطفا مراقب خودت باش و آرام خم شدم و موهایش را بوسیدم و...کفش هایش را پوشیدم و در را بستم و به سمت خانه همسایه رفتم.
-------------------------------ᄒᴥᄒ----------------------------
بچهه هاهاا نظرتون چیه؟این پارت اول بود
پارت:1
در اتاق کوچکم را باز کردم و وارد اتاق شدم و به سمت خواهرم رفتم و کاسه سوپ
را در کنار میز عسلی اش گذاشتم و خودم در کنارش نشستم ،خواهرم بخاطر ویروسی
که جدیدا در شهر و روستاها پخش شده بود بیمار شد و دیگر نتوانست راه برود یا
کاری انجام دهد...قاشق سوپ را گرفتم و سوپ را هم زدم و گردن خواهرم را بالا
آوردم و آرام آرام به او سوپ میدادم..خیلی ضعیف شده بود صورتش خیلی لاغر
و استخوانی شده بود او آنقدر وزنش کم شده بود که به زور لیوان آب را بلند میکرد
توی این وضعیت دوست نداشتم او را ترک کنم اما...مجبور بودم مجبور بودم او را
مدتی تنها بگذارم و کار کنم تا خرج و مخارج دارو هایش را پرداخت کنم و غذایمان را تعمین کنم.
وقتی غذایش تموم شد به او نگاه کردم و همزمان کاسه را روی عسلی گذاشتم و
آرام آرام گردنش را روی بالشت گذاشتم و پتو را تا زیر گردنش کشیدم و به چشمان
زیبایش نگاه کردم و گفتم: حالت چطوره خواهر عزیزم؟
او با نگاهی بی جون یه چشمانم نگاه کرد و آرام لبخند محوی زد و به زور سرش
را تکان داد و زمزمه هایی که به زور خودش میشنید میگفت خ..و.بم وبعد کم کم
چشمانش را بست تا بخوابد لبخند پهن تر شد و کاسه را برداشتم و بلند شدم و اتاق
رفتم بیرون. به سمت آشپزخانه رفتم و کاسه را شستم و رفتم اتاق خودم و لباس هایش را پوشیدم و دوباره رفتم پیش خواهرم و به او گفتم من میرم سر کار لطفا مراقب خودت باش و آرام خم شدم و موهایش را بوسیدم و...کفش هایش را پوشیدم و در را بستم و به سمت خانه همسایه رفتم.
-------------------------------ᄒᴥᄒ----------------------------
بچهه هاهاا نظرتون چیه؟این پارت اول بود
- ۲.۰k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط