𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿
_بخش اول_
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص._چارلی چاپلین
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
بعد از آن شب ریون هروقت سوروس را میبیند دیگر پیش من برنمیگردد.یکشنبه ها غروب با خانم وود تمرین میکنیم.تمرینات به شدت سنگین اند و هربار رسمان را میکشد.من با سوروس صمیمی تر شده ام ولی او همچنان ساکت تر از بقیه افراد است و این امیدوار کننده است چون او فقط وقتی حرف جالبی داشته باشد حرف میزند.خیلی کم درباره خودش میگوید.حتی درباره لیلی اوانز هم حرف نمیزند.معمولاً گریفیندوری ها(مخصوصاً جیمز)را دست میاندازیم.یا در آزمایشگاه معجون هایی میپزیم که خودمان برای اولین بار فرمول پختشان را کشف کردیم.او معجون ساز فوق العاده ای ست و مطمئنم روزی به مقام بالایی خواهد رسید.انگشت های ورزیده و ذهنی سریع که هردو سریعاً ترکیبات را محاسبه میکنند و بدنی نرم که میتواند همزمان چند کار را با سرعت بالا انجام دهد ویژگی هاییست که او را تا این حد قابل احترام میکند.اما هدبوی نمیشود چون قانون شکن و سرکش است و زبان نیشدارش به مزاج رؤسای مدرسه خوش نمیآید.همیشه همینطور هستند.من میتوانم چشم بسته خیلی بیماری ها را معالجه کنم اما چون قصد داشتم جیمز پاتر را بکشم به استعدادم هیچ توجهی نمیشود.سرگروه اسلیتیرین واقعاً بیدست و پا است و کفر آدم را درمیآورد
از طرفی مکگوناگل از من متنفر است و دامبلدور هم بالتبع از من دل خوشی ندارد.به جهنم!من نیازی به خوشامد آنها ندارم.من میتوانم معجون سازی را به سال اول تا پنجم درس بدهم میتوانم زبان رونی را به معلمش بیاموزم و میتوانم همپای مادام پامفری درمانگری کنم اینکه دامبلدور و مکگوناگل مرا دوست ندارند واقعاً فاقد اهمیت است.در تمرینات جنبش مبارزه بدون چوبدستی هم تمرین میکنیم و از آنجایی که گویا وود قصد دارد مرا به سوروس شوهر بدهد آنجا هم مرا با او جفت کرد.از این رو،صورتم آن شب پر از کبودی شد و در پایان من در حال مرگ بودم و سوروس حتی از یکم از توانش هم استفاده نکرده بود.لعنت!حتی خسته هم نبود!با اینکه بعداً عذرخواهی کرد و من هم کبودی ها را درمان کردم اما واقعاً این مبارزه تن به تن یک مزخرف محض است.از مبارزه تن به تن متنفرم!به هرحال بعد از ظهر امروز در سالن مخفی اسلیتیرین یک مهمانی مختصر گرفتیم.فقط ما.اسلیتیرین های سال ششم و هفتمی و فارغ التحصیل های جدید که دوست بودیم مخفیانه یک جشن هالووین گرفتیم.سوروس از همان اول اذعان کرد که قرار نیست به مهمانی تنبل های وقت تلف کنی مثل ما بیاید ولی من قصد ندارم بگذارم شازده مو سیاه روز خوش ببیند پس به کتابخانه عمومی میروم و سوروس را پیدا میکنم
_بخش اول_
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص._چارلی چاپلین
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
بعد از آن شب ریون هروقت سوروس را میبیند دیگر پیش من برنمیگردد.یکشنبه ها غروب با خانم وود تمرین میکنیم.تمرینات به شدت سنگین اند و هربار رسمان را میکشد.من با سوروس صمیمی تر شده ام ولی او همچنان ساکت تر از بقیه افراد است و این امیدوار کننده است چون او فقط وقتی حرف جالبی داشته باشد حرف میزند.خیلی کم درباره خودش میگوید.حتی درباره لیلی اوانز هم حرف نمیزند.معمولاً گریفیندوری ها(مخصوصاً جیمز)را دست میاندازیم.یا در آزمایشگاه معجون هایی میپزیم که خودمان برای اولین بار فرمول پختشان را کشف کردیم.او معجون ساز فوق العاده ای ست و مطمئنم روزی به مقام بالایی خواهد رسید.انگشت های ورزیده و ذهنی سریع که هردو سریعاً ترکیبات را محاسبه میکنند و بدنی نرم که میتواند همزمان چند کار را با سرعت بالا انجام دهد ویژگی هاییست که او را تا این حد قابل احترام میکند.اما هدبوی نمیشود چون قانون شکن و سرکش است و زبان نیشدارش به مزاج رؤسای مدرسه خوش نمیآید.همیشه همینطور هستند.من میتوانم چشم بسته خیلی بیماری ها را معالجه کنم اما چون قصد داشتم جیمز پاتر را بکشم به استعدادم هیچ توجهی نمیشود.سرگروه اسلیتیرین واقعاً بیدست و پا است و کفر آدم را درمیآورد
از طرفی مکگوناگل از من متنفر است و دامبلدور هم بالتبع از من دل خوشی ندارد.به جهنم!من نیازی به خوشامد آنها ندارم.من میتوانم معجون سازی را به سال اول تا پنجم درس بدهم میتوانم زبان رونی را به معلمش بیاموزم و میتوانم همپای مادام پامفری درمانگری کنم اینکه دامبلدور و مکگوناگل مرا دوست ندارند واقعاً فاقد اهمیت است.در تمرینات جنبش مبارزه بدون چوبدستی هم تمرین میکنیم و از آنجایی که گویا وود قصد دارد مرا به سوروس شوهر بدهد آنجا هم مرا با او جفت کرد.از این رو،صورتم آن شب پر از کبودی شد و در پایان من در حال مرگ بودم و سوروس حتی از یکم از توانش هم استفاده نکرده بود.لعنت!حتی خسته هم نبود!با اینکه بعداً عذرخواهی کرد و من هم کبودی ها را درمان کردم اما واقعاً این مبارزه تن به تن یک مزخرف محض است.از مبارزه تن به تن متنفرم!به هرحال بعد از ظهر امروز در سالن مخفی اسلیتیرین یک مهمانی مختصر گرفتیم.فقط ما.اسلیتیرین های سال ششم و هفتمی و فارغ التحصیل های جدید که دوست بودیم مخفیانه یک جشن هالووین گرفتیم.سوروس از همان اول اذعان کرد که قرار نیست به مهمانی تنبل های وقت تلف کنی مثل ما بیاید ولی من قصد ندارم بگذارم شازده مو سیاه روز خوش ببیند پس به کتابخانه عمومی میروم و سوروس را پیدا میکنم
- ۶۵
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط