سناریو
"سناریو"
P³
pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم با یکی از اعضا گرم میگیرید و اونا حسودی میکنند!
#هیونجین :با چان داشتید پارت های خودتو ضبط میکردید. همهچی خوب بود اما وقتی رسیدی به پارتی که باید برای ووکال صداتو بالاتر ببری و در عین حال آخر حرف رو بکشی و دوباره تن صداتو بیاری پایین،صدات شروع کرد به لرزیدن. دفعه اول یه لرزش کوچیک بود اما چان چون معمولا صدات اینجوری نمیشد،بهت گفت یه بار دیگه پارت رو ضبط کنید ولی متاسفانه دفعه دوم بدتر از قبل شد و لرزش صدات بیشتر شد. به خودت شک کردی. یه بار دیگه اون پارت رو خوندی اما بازم صدات لرزید و کل پارتتو خراب کرد. چان صدات کرد تا از اتاق ضبط بری پیش خودش. -ا.تی مطمئنی حالت خوبه؟انگار خستهای.
:خب...آره یکم امروز خستم.
چان لبخندی زد و بغلت کرد و بعدش گفت یکم استراحت کن بعد بیا،چون میدونست این چندروز بخاطر کامبکتون چقدر موقع تمرینها بهت فشار میاد.
همین که از اتاق رفتی بیرون دستت کشیده شد و توی بغل شخصی فرو رفتی. قبل از اینکه اعتراضی کنی هیونجین دستشو گذاشت پشت گردنت و محکمتر تو رو توی بغلش فشرد،نفس گرمش به پوست گردنت برخوردی داشت که باعث شد کمی مورمورت بشه.
-دفعه بعدی وقتی خسته بودی بیا بغل من،نمیخوام بخاطر اینکه تو خستگی رفتی بغل چان هیونگ همه بفهمن چقدر سرت حساس و دیوونهام!
#هان :با چانگبین داشتید روی لیریک آهنگ جدیدتون کار میکردید،چون معمولا ذهن خلاقی داشتی پس برای لیریکها زیاد بهش ایده میدادی یا نظراتو برای ویرایش لیریک باهاش به اشتراک میزاشتی.
این آهنگتون یکم وایب عاشقانهای داشت(یه جورایی دیس لاو)،که باعث میشد چانگبین نظرات بیشتری ازت بخواد.
:بینی هیونگ به نظرم اینیکی رو امتحان کن،شاید خوب باشه.
لیریکی که خودت ویرایشش کرده بودی رو بهش دادی تا بخونه:
*مثل پروانه از توی پیله
هرکی بهروز به یه بهونه میره
ولش کن حرفامو میفهمی یه روز که دیره*
خواستم بهت بگم بمونی و نری که دیدم یهویی دیره
دیدم دیگه دیره
دیگه دیر بود وقتی دیدم تو رو با اون!
دیگه دیر بود وقتی شده بودم اون چشماتو تو...
تو..تو دیگه نبود قلبت برای من!
نبود دیگه اسمت برای من!
نشد دیگه اون چشمات سهم من!
وقتی اینو خوند چشماش برقی زد. سرشو آورد بالا و تو صورتت با خندهای گفت:نهبابااااا،ا.تی از اینا هم بلده بنویسه؟!
خندیدی و صورتتو بردی جلوتر و جواب دادی:معلومه که بلدم،بودم فقط تو نمیدونستی هیونگ!
بعد با خنده از اتاق رفتی بیرون و با هاننـی که دم در ایستاده بود چشم تو چشم شدی.
:هیونگ توـ
دستتو کشید طرف خودش که فاصله تو با صورت جیسونگ کمتر شده بود.
مستقیم تو چشمات نگاه کرد و گفت:چانگبین چی داره که ۲۴/۷ همیشه پیششی؟منم میتونم تو تغییر دادن لیریکها کمکش کنم،نیازی نیست عشق من انقدر کنارش باشه!
_Soki.
-قسمت ستارهدار رو از یه آهنگ نوشتم،بقیش از خودم.🤌🏻🎀
خیلیییی طول کشید تا شرایط برسه،واقعا دارم ازتون ناامید میشم و خب توقع بیشتری ازتون دارم.
شرایط پارت بعد:
-۴۶تا لایک.
-۴۲تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P³
pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم با یکی از اعضا گرم میگیرید و اونا حسودی میکنند!
#هیونجین :با چان داشتید پارت های خودتو ضبط میکردید. همهچی خوب بود اما وقتی رسیدی به پارتی که باید برای ووکال صداتو بالاتر ببری و در عین حال آخر حرف رو بکشی و دوباره تن صداتو بیاری پایین،صدات شروع کرد به لرزیدن. دفعه اول یه لرزش کوچیک بود اما چان چون معمولا صدات اینجوری نمیشد،بهت گفت یه بار دیگه پارت رو ضبط کنید ولی متاسفانه دفعه دوم بدتر از قبل شد و لرزش صدات بیشتر شد. به خودت شک کردی. یه بار دیگه اون پارت رو خوندی اما بازم صدات لرزید و کل پارتتو خراب کرد. چان صدات کرد تا از اتاق ضبط بری پیش خودش. -ا.تی مطمئنی حالت خوبه؟انگار خستهای.
:خب...آره یکم امروز خستم.
چان لبخندی زد و بغلت کرد و بعدش گفت یکم استراحت کن بعد بیا،چون میدونست این چندروز بخاطر کامبکتون چقدر موقع تمرینها بهت فشار میاد.
همین که از اتاق رفتی بیرون دستت کشیده شد و توی بغل شخصی فرو رفتی. قبل از اینکه اعتراضی کنی هیونجین دستشو گذاشت پشت گردنت و محکمتر تو رو توی بغلش فشرد،نفس گرمش به پوست گردنت برخوردی داشت که باعث شد کمی مورمورت بشه.
-دفعه بعدی وقتی خسته بودی بیا بغل من،نمیخوام بخاطر اینکه تو خستگی رفتی بغل چان هیونگ همه بفهمن چقدر سرت حساس و دیوونهام!
#هان :با چانگبین داشتید روی لیریک آهنگ جدیدتون کار میکردید،چون معمولا ذهن خلاقی داشتی پس برای لیریکها زیاد بهش ایده میدادی یا نظراتو برای ویرایش لیریک باهاش به اشتراک میزاشتی.
این آهنگتون یکم وایب عاشقانهای داشت(یه جورایی دیس لاو)،که باعث میشد چانگبین نظرات بیشتری ازت بخواد.
:بینی هیونگ به نظرم اینیکی رو امتحان کن،شاید خوب باشه.
لیریکی که خودت ویرایشش کرده بودی رو بهش دادی تا بخونه:
*مثل پروانه از توی پیله
هرکی بهروز به یه بهونه میره
ولش کن حرفامو میفهمی یه روز که دیره*
خواستم بهت بگم بمونی و نری که دیدم یهویی دیره
دیدم دیگه دیره
دیگه دیر بود وقتی دیدم تو رو با اون!
دیگه دیر بود وقتی شده بودم اون چشماتو تو...
تو..تو دیگه نبود قلبت برای من!
نبود دیگه اسمت برای من!
نشد دیگه اون چشمات سهم من!
وقتی اینو خوند چشماش برقی زد. سرشو آورد بالا و تو صورتت با خندهای گفت:نهبابااااا،ا.تی از اینا هم بلده بنویسه؟!
خندیدی و صورتتو بردی جلوتر و جواب دادی:معلومه که بلدم،بودم فقط تو نمیدونستی هیونگ!
بعد با خنده از اتاق رفتی بیرون و با هاننـی که دم در ایستاده بود چشم تو چشم شدی.
:هیونگ توـ
دستتو کشید طرف خودش که فاصله تو با صورت جیسونگ کمتر شده بود.
مستقیم تو چشمات نگاه کرد و گفت:چانگبین چی داره که ۲۴/۷ همیشه پیششی؟منم میتونم تو تغییر دادن لیریکها کمکش کنم،نیازی نیست عشق من انقدر کنارش باشه!
_Soki.
-قسمت ستارهدار رو از یه آهنگ نوشتم،بقیش از خودم.🤌🏻🎀
خیلیییی طول کشید تا شرایط برسه،واقعا دارم ازتون ناامید میشم و خب توقع بیشتری ازتون دارم.
شرایط پارت بعد:
-۴۶تا لایک.
-۴۲تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۱.۳k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط