{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهاردهم

'پارت چهاردهم'
P¹⁴


احساس عذاب وجدانی که توی قلبش داشت،اذیتش میکرد؛با این حال حس خوبی داشت که بالاخره به دختری که باعث هیت گرفتنش شده،پیام داد.
درسته شاید اون پیام شرایط رو تغییر نمی‌داد،نه پای ا.ت رو درست می‌کرد نه دست خودش رو. اما حداقل شاید همین پیام باعث میشد بتونه به ا.ت بفهمونه که چقدر الان بابت همه‌چیز،عذاب وجدان داره. با همین هدف پیام داده بود،و امیدوار بود که ا.ت با فحش یا دری وری جوابش‌و نده،البته که طبق اولین دیدارشون خیلی کم امکان داشت اون دختر بهش فحش بده؛ولی بازم یه حسی ته قلبش بود که وجدانشو قلقلک میداد،همون حسی که باعث میشه فکر کنی همه‌چیز تقصیر توعه.
دیگه کم کم سرش از این افکار داشت میترکید،بلند شد و نشست روی تخت تا بره آب برداره. وقتی داشت دمپایی های خونگیش‌و پوشید یادش افتاد که همین الان ا.ت هم نمیتونه با پاهای خودش راحت بره و همین لیوان آب رو برداره.
نگاهی به دست خودش انداخت. نفس عمیقش‌وصدا دار داد بیرون و با دست سالمش،موهای بلوندش‌و به عقب انداخت.
رفت طبقه پایین خوابگاه.
طبق معمول چان و هان و چانگبین داشتند با هم توی اتاق مشترک چان و جونگین،درمورد موضوع و وایب کامبک گروهشون حرف می‌زدند.
لینو،هیونجین،سوگمین هم احتمالا یا تو اتاق های خودشون مشغول کاری بودند،یا هرجا که بودند توی اتاق پذیرایی نبودند چون پذیرایی کاملا خالی بود؛و تلویزیونی درحال پخش کیدرامایی با صدای نسبتا پایین بود،البته پذیرایی با صدای پس زمینه حرف های چان و هان و چانگبین پر شده بود. بالاخره اصلا نمیشد یه‌روز خوابگاه ساکت باشه.
از پذیرایی گذشت و به سمت آشپزخونه رفت. در کابینت سفید رنگ کنار یخچال رو با دست سالمش باز کرد،یه لیوان بیرون آورد و دوباره در رو بست.
در یخچال رو باز کرد،با چشماش داخل یخچال رو اسکن کرد.
یخچال حاوی: غذا های بسته بندی شده‌ای که معلوم بود از دیشب مونده بود،میوه های مختلف داخل جا میوه‌ای،چندتا نوشیدنی مختلف که همیشه تو یخچال بود مثل سوجو،الکـ...ـل ۷۰درصد و آبمیوه و دو سه تا شیک..
نمی‌خواست چیز شیرینی بخوره،از طرفی نیاز داشت یکم مغزش آروم بگیره و قلبش خفه بشه تا یکم خالی از افکارش و اون هیت‌هایی که خونده بود دور بشه و بتونه استراحت کنه. پس سوجو رو بیرون آورد گذاشت رو جزیره کنار یخچال،و با پاش در یخچالو بست.
با همون یه دست،در سوجو رو باز کرد و مقداری ازشو ریخت داخل لیوان.
دوباره در یخچال رو باز کرد و باتِل(به شیشه مشروبات میگن باتِل. خودمم نمی‌دونم درست نوشتم یا نه،شرمنده.😭🤌🏼)سوجو رو گذاشت داخل یخچال. نمی‌خواست مست کنه،فقط قصد داشت یکم بنوشه.
از اونجایی که مطمئن بود اگه چان هیونگ و بقیه درحال سوجو خوردن ببیننش،میخواستند ساعت‌ها سوال پیچش کنند تا دلیلش‌‌و بفهمند؛فلیکس هم همین الان افکارش درگیر بود،حوصله توضیح دادن به یکی دیگه رو نداشت. بالاخره گاهی آدم‌ها تصمیم می‌گیرند ساکت بمونن بدون اینکه مجبور باشن دلیل حال بدشون رو به کسی،حتی نزدیک ترین آدم‌هاشون توضیح بدند؛بعضی وقتا انتخاب خیلی از آدم‌ها اینه که خودشون توی سکوت مغزشون به راه حلی برسند،یا خودشون رو آروم کنند. شاید بعضی اوقات آدم‌ها حوصله‌ای برای توضیح دادن ندارند،و فقط دلشون می‌خوان تنها باشن. بعضی ها هم دوست دارند یکی در سکوت کنارون بمونه،بدون اینکه بودن کنارش بهش آسیبی وارد کنه و بدون اینکه کسی ازش حرف بکشه. هرکسی یه جوره دیگه. کسی چه‌میدونه...
رفت به اتاقش‌و در راه طبقه بالا چند جرعه از سوجوش رو داد بالا،اما همش رو نه...

_Soki.

-بابت حمایت‌ها ممنونم،با اینکه دیر کامل شد:)✨🫠
همچنین وقتی استوری گذاشتم کلا دو نفر درمورد شرایط نظر دادن...ممنون میشم شماها هم نظراتتون رو زیر این پست،درمورد کم یا برداشته شدن شرایط و این پارت بنویسید.
شرایط این پارت:
-۴۲تا لایک.
-۴۰تا کامنت.

#فلیکس #سناریو #چندپارتی #استری‌کیدز #فیک #کی‌پاپ
دیدگاه ها (۱۲)

جواب ناشناساتون‌ فرشته‌هام:اسلاید اول)اولی:تکپارتی وقت کنم چ...

"سناریو"P³pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم ...

چند پارتی نامجون درخواستی وقتی بین تو و داداشت فرق میذاشت pa...

چند پارتی نامجون درخواستی وقتی بین تو و داداشت فرق میذاشت pa...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط