{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیایه عشقP:50

مافیایه عشقP:50
اشک های فلیکس روی گونه هاش سرازیر شدن و همه رو شوکه کرد هان بلند شد و به سمتش رفت و جلوش روی زمین زانو زد و دستاش رو روی گونه اش گذاشت و سرش رو بلند کرد و با صدایی که ناراحتی درش موج میزد گفت
هان:فلیکس خوبی عزیزم چرا داری گریه میکنی اخی
هق هق های فلیکس کمی بالا رفت و همه با ناراحتی دورش جمع شدن سونگمین دست روی شونه اش گذاشت
سونگمین: ببخشید اگر بهت فشار اوردیم
فلیکس: نه...شما ببخشید هق ولی نمیتونم بهتون بگم...من هقق من میترسم هقق خیلی میترسم
هان:از چی فلیکس ما کنارتیم ازت مراقبت میکنیم
فلیکس لبخندی پر از غم زد
فلیکس :دقیقا از همین میترسم...اینکه بخواهید ترکم کنید یا...یا نزارید به کسی که...کسی که دوست دارم برسم
همه شوکه نگاهی ردوبدل کردن که سولیکس که کمی از جمع فاصله داشت شروع کرد گریه کردن
سولیکس: هیونگگگگ هقق
جونگین خندید ولی سریع جمعش کرد به سمتش رفت
جونگین: تو دیگه چرا
سولیکس سرش رو پایین انداخت و با دستش کمی از اشک هاش رو پاک کرد
سولیکس: هقق چون هیونگ...داره گریه هقق گریه میکنه
همه حتی فلیکس از کیوتی اون دختر خندیدن و جونگین اون دختر رو به خودش نزدیک کرد و بغلش کرد دستش رو روی کمرش گذاشت و اروم نوازش کرد تا اروم بشه
سونگمین: هی هی دیگه گریه بسه
سمت اشپزخانه رفت چند دقیقه بعد با دو لیوان آب اومد و دست خواهر و برادر داد تا اروم بشن بعد از اینکه همه اروم شدن سونگمین سکوت رو شکوند
سونگمین:فلیکس بزار یک چیز رو بهت بگم ...ما دوستات هستیم نه مامان و بابات که بخواهیم تو زندگیت دخالت کنیم باشه
هان خندید
هان:صبر کن یک چیز بهتر پیدا کردم
بعد از اینکه حرفش تموم شد با شیطنت چشمکی به فلیکس زد
هان:حالا کی رو دوست داری
فلیکس اروم خندید و سرش رو پایین انداخت و جونگین خندید و با شوخی گفت
جونگین: نگو که اون برج زهرمار رو دوست داری که باورم نمیشه
فلیکس شوکه نگاهش کرد
فلیکس: منظورت هیونجینه
جونگین: اره
فلیکس: شما مشکلی باهاش ندارید
هان :چی
فلیکس: از اینکه با یک مرد رابطه داشته باشم
سونگمین: فلیکس تو واقعا هیونجین رو دوست داری
فلیکس با ترس نگاهی به همه کرد و اروم زمزمه کرد
فلیکس:خب...اره ...میخواهید ترکم کنید
هان:فلیکس تو دیونه شدی معلومه که نه ولی مگه ادم کم بود که عاشق اون شدی
فلیکس اروم خندید
فلیکس: هیونگ وقتی باهاش درست اشنا بشی میفهمی که چه ادم مهربونیه
سونگمین خندید
سولیکس: ولی به صورتش نمیخوره
فلیکس با اعتراض نالید
فلیکس: هییی نزنید تو ذوقم دیگه...
همه خندیدن
هان :باشه باشه حالا بگو رفتارش باهات خوبه اگر نیست به خودم بگو برم دهنش رو...
فلیکس: هییی هیونگ اروم اره باهام خیلی خوبه حواسش بهم هست
هان :خوب خوبه
فلیکس: اوه راستی جلو هیونجین هیچی نگید ها اون نمیدونه من دوستش دارم
سونگمین: چرا نمیدونه
فلیکس: نمیخواهم الان بگم باشه لطفا حواستون باشه
هان: باشه فقط الان رابطه بین شما چیه
فلیکس با خجالت سرش رو پایین انداخت
سونگمین: وای پسر چرا سرخ شدی نکنه باهم خوابیدید
فلیکس شوکه نگاهی بهش کرد
فلیکس: هیونگ اینجا بچه هسته هااا
هان: پس بگو چرا اصرار داشت تو پیش اون بخوابی
فلیکس: هیونگگگگ
سولیکس خندید
سولیکس: اوه من بیشتر از تو میدونم هیونگ
فلیکس :چی
سولیکس: خب چیزه ...خب هیونگ دور زمونه عوض شده دیگه
فلیکس :اره ولی...
جونگین: هیونگ ولی نداره دیگه
فلیکس با تأسف سری تکان داد
هان با شیطنت اروم تر زمزمه کرد
هان:خب کارش روی تخت خوبه
فلیکس سرخ شده ضربه ای به شونه اش زد و بلند شد
فلیکس: به تو چه هیونگ
فلیکس: بسه دیگه بلند شید شام رو اماده کنیم
همه با صدای بلند خندیدن و دست از اذیت کردنش برداشتن و فلیکس با خجالت از جمع خارج شد و وارد اشپزخانه شد...
.......
این یک پارت بزرگ برای عزیزانم🦋🫂
.......
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۴)

مافیای عشق P:49فلیکس شوکه نگاهش کرد بلند شد و دوباره رو به پ...

پری دزدیده شده:P2چانگبین با چشمانی برق‌زده به لینو خیره شده ...

مافیایه عشق P: 42الان چند دقیقه ای بود که داخل مهمانخانه روی...

مافیایه عشق P:48همه با تعجب و شوکه نگاهمون میکردن هیونجین خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط