مافیایه عشق P: 42
مافیایه عشق P: 42
الان چند دقیقه ای بود که داخل مهمانخانه روی کاناپه نشسته بودم هیونجین از پله ها پایین اومد که در عمارت باز شد اول اون پسره لینو وارد شد و بعد پشت سرش هان و جونگین و چانگبین وارد شدن که چانگبین پشت سرش در رو بست از اینکه حالشون خوب بود داشتم میدیدمشون خیلی خوشحال بودم
فلیکس: بچه ها
برگشتن و بهم نگاه کردن
هان:فلیکس
جونگین: هیونگ
با ذوقی که داشتم سمتشون رفتم که اونها هم جلو اومدن و هم دیگه رو بغل کردیم خیلی دل تنگ هم بودیم قصد جدایی نداشتیم که با حرف هیونجین از هم فاصله گرفتیم
هیونجین: بسه دیگه
جونگین اخمی کرد
جونگین: اخه به تو چه مردکه
هیونجین ترسناک ابروی بالا داد که جونگین سریع سرش رو پایین انداخت و کمی پشت هان قایم شد
هان با بی اهمیتی به هیونجین و جونگین دستاش رو روی گونه هام گذاشت صورتم رو این ور و اون ور کرد
هان:ببینم حالت خوبه این عوضی ها که باهات کاری نکردن ها؟اگر کردن بود خودم حالی بهشون بدم
خنده ی کوچکی کردم و به هیونجینی که با اخم جدی ای به دیوار تکیه داده بود نگاه کردم دستم رو روی دست هان گذاشتم
فلیکس: نه باهام کاری نکردن شما حالتون خوبه؟اسیب که ندیدید؟
هان دستش رو پایین اورد
جونگین: ما خوبیم
هان با اخم به سمت لینو برگشت
هان: البته جسمی نه روحی
لینو لبخندی زد و لبهاش رو برای پسر غنچه کرد که هان نگاهش رو ازش گرفته و به فلیکسی که با تعجب نگاهش میکرد داد
فلیکس: یعنی چی ؟نکنه شکنجه روحیتون کردن
هان لبخندی زد قبل از اینکه جوابی بده صدای یک دختر توجه همه رو به خودش جلب کرد
سولیکس: هیونگگگگ
هان و جونگین عقب رفتن با تعجب به دختر که کنار در ایستاده بود و گریه میکرد نگاه کردم اشک داخل چشمام حلقه زده بود لبخندی زدم و دستام رو برای به اغوش گرفتنش باز کردم. سولیکس سمتم دوید و در آغوشم پناه برد دستام رو دورش حلقه کردم که اشکام روی گونه هام سرازیر شدن
سولیکس: هقق دلم برات...تنگ شده بود هقق
فلیکس: منم ...منم دلم برات تنگ شده بود خوشکلم
سولیکس: چرا زود تر نیومدی هققق...اصلا به من فکر کردی،؟فکر کردم تو هم منو ترک کردی فکر کردم دیگه نمیایی هق فکر کردم...
فلیکس: هیسسسس...من الان کنارتم
سولیکس: خیلی بدی هق خیلی بد
فلیکس:ب...بخشید...ببخشید هقق معذرت میخوام عزیزم...دیگه ترکت نمیکنم قول میدم باشه دیگه گریه نکن عسلم
سولیکس: قول انگشتی؟
کمی ازم فاصله گرفت و انگشت کوچیکیش رو بالا اورد لبخندی زدم و انگشتم رو دورش حلقه کردم
فلیکس: قول انگشتی...
سولیکس لبخندی زد و دوباره بغلم کرد
سولیکس: قول دادی دیگه نمیتونی زیرش بزنی
فلیکس: نمیزنم
سولیکس ازم فاصله گرفت ولی از کنارم تکون نخورد سونگمین نزدیک اومد و همدیگه رو بغل کردیم
سونگمین: خوبی داداش
لبخندی زدم
فلیکس: خوبم
فلیکس: خب خب ...بیایین بشینید چی میخورید...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
.........
ببخشید عشقام درگیر امتحان ها هستم ولی دیگه حواسم هست و زود با زود پارت میزارم 🙏🫂🤍
.........
الان چند دقیقه ای بود که داخل مهمانخانه روی کاناپه نشسته بودم هیونجین از پله ها پایین اومد که در عمارت باز شد اول اون پسره لینو وارد شد و بعد پشت سرش هان و جونگین و چانگبین وارد شدن که چانگبین پشت سرش در رو بست از اینکه حالشون خوب بود داشتم میدیدمشون خیلی خوشحال بودم
فلیکس: بچه ها
برگشتن و بهم نگاه کردن
هان:فلیکس
جونگین: هیونگ
با ذوقی که داشتم سمتشون رفتم که اونها هم جلو اومدن و هم دیگه رو بغل کردیم خیلی دل تنگ هم بودیم قصد جدایی نداشتیم که با حرف هیونجین از هم فاصله گرفتیم
هیونجین: بسه دیگه
جونگین اخمی کرد
جونگین: اخه به تو چه مردکه
هیونجین ترسناک ابروی بالا داد که جونگین سریع سرش رو پایین انداخت و کمی پشت هان قایم شد
هان با بی اهمیتی به هیونجین و جونگین دستاش رو روی گونه هام گذاشت صورتم رو این ور و اون ور کرد
هان:ببینم حالت خوبه این عوضی ها که باهات کاری نکردن ها؟اگر کردن بود خودم حالی بهشون بدم
خنده ی کوچکی کردم و به هیونجینی که با اخم جدی ای به دیوار تکیه داده بود نگاه کردم دستم رو روی دست هان گذاشتم
فلیکس: نه باهام کاری نکردن شما حالتون خوبه؟اسیب که ندیدید؟
هان دستش رو پایین اورد
جونگین: ما خوبیم
هان با اخم به سمت لینو برگشت
هان: البته جسمی نه روحی
لینو لبخندی زد و لبهاش رو برای پسر غنچه کرد که هان نگاهش رو ازش گرفته و به فلیکسی که با تعجب نگاهش میکرد داد
فلیکس: یعنی چی ؟نکنه شکنجه روحیتون کردن
هان لبخندی زد قبل از اینکه جوابی بده صدای یک دختر توجه همه رو به خودش جلب کرد
سولیکس: هیونگگگگ
هان و جونگین عقب رفتن با تعجب به دختر که کنار در ایستاده بود و گریه میکرد نگاه کردم اشک داخل چشمام حلقه زده بود لبخندی زدم و دستام رو برای به اغوش گرفتنش باز کردم. سولیکس سمتم دوید و در آغوشم پناه برد دستام رو دورش حلقه کردم که اشکام روی گونه هام سرازیر شدن
سولیکس: هقق دلم برات...تنگ شده بود هقق
فلیکس: منم ...منم دلم برات تنگ شده بود خوشکلم
سولیکس: چرا زود تر نیومدی هققق...اصلا به من فکر کردی،؟فکر کردم تو هم منو ترک کردی فکر کردم دیگه نمیایی هق فکر کردم...
فلیکس: هیسسسس...من الان کنارتم
سولیکس: خیلی بدی هق خیلی بد
فلیکس:ب...بخشید...ببخشید هقق معذرت میخوام عزیزم...دیگه ترکت نمیکنم قول میدم باشه دیگه گریه نکن عسلم
سولیکس: قول انگشتی؟
کمی ازم فاصله گرفت و انگشت کوچیکیش رو بالا اورد لبخندی زدم و انگشتم رو دورش حلقه کردم
فلیکس: قول انگشتی...
سولیکس لبخندی زد و دوباره بغلم کرد
سولیکس: قول دادی دیگه نمیتونی زیرش بزنی
فلیکس: نمیزنم
سولیکس ازم فاصله گرفت ولی از کنارم تکون نخورد سونگمین نزدیک اومد و همدیگه رو بغل کردیم
سونگمین: خوبی داداش
لبخندی زدم
فلیکس: خوبم
فلیکس: خب خب ...بیایین بشینید چی میخورید...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
.........
ببخشید عشقام درگیر امتحان ها هستم ولی دیگه حواسم هست و زود با زود پارت میزارم 🙏🫂🤍
.........
- ۲۸۷
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط