🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وچهارده...
گیسو:
اینبار نوبت آنا بود که سوار تاب شد وبا ذوق گفت : وای عالیه ...
از ذوق جیغ می زد وصدام می کرد که محکمتر هولش بدم
- آروم خونه رو گذاشتید رو سرتون
برگشتم طرف صداش ونگاش کردم لباس راحتی تنش بود تیشرت سرمه ای پوشیده بود تو این سرما
- گیسو مراقب ...
با ضربه ای که بهم خورد افتادم دویید اومد بالا سرم یکم گیج بودم
- اخ چی شد ؟
اخمی کرد وگفت : تو چرا اینقده دست وپا چلفتی هستی ..
آنا هم اومد بالا سرم وگفت : وای ببخشی گیسو خوبی
- فکر نکنم
آنا که تاب میخورد با همون سرعت زده بود به من که افتادم رو زمین سرم بدجور گیج می رفت بخاطر یک ساعت تاب خوردنم بود وحالا ضعف وضربه ای هم که بهم خورد باعث شد حالم بدتر شه ولی دلم نمی خواست جلو آریا باز ضعف کنم
آریا : خوبی ...گیسو
- خوبم
خندش گرفت وگفت : کاملا معلومه پاشو برو تو خونه ضعف کردی
آنا کمکم کرد بلند شدم ولی جلو چشام تار می شد
- گیسو خوبی
دستمو گرفت دستای من گرم بود ود ودست اون یخ
- از دست تو گیسو باز میخوای زن عمو رو نگران کنی
خم شد وگفت : کفشتو بپوش .
آنا محکم گرفتم بود کفشمو پوشیدم وباکمک آنا رفتیم طرف خونه
آریا: آنا ببرش خونه پیش مامان زن عمو ببینه باز ناراحت میشه
آریا خودش زودتر رفت ودر رو باز کرد زن عمو با دیدنم با ترس ونگرانی گفت : چی شده دخترم خوبی ...آریا گیسو چش شده
آریا: چیزی نیست اون تاب سواری که ایشون کردن من بودم دل ورودم میومد بالا آنا یه آب قند بیار
طعم دهنم تلخ شده بود زن عمو نشوندم رو کاناپه آریا یه بالش گذاشت پشت سرم وگفت : دراز بکش
زن عمو زود رفت آریا با اخم ساختگی نگام کرد وگفت : از یه دختر هفت ساله هم بچه تری
بهش اخم کردم ووکفشمو درآوردم زن عمو وآنا باهم اومدم زن عمو یه پتو انداخت روم وآنا آب قند به خوردم دادزن عمو نگران گفت : به گلناز بگم بیاد
خواست بره طرف در آریا گفت : نه مامان برای همین آوردمش اینجا زن عمو نگران میشه
چه لذتی داشت توجه اشون مخصوصا آریای بداخلاق که گفت : میرم دستگاه فشار رو بیارم
- آیییی کمرم ...
زن عمو نگران گفت : چی شده
آریا اومد بالای سرم وایساد وگفت : درد داری
- خیلی
داشتم شیطنت می کردم واون باور می کرد ونگران شده بود آریا نگران من شده بود عجیب بود دوست داشتم سواستفاده کنم وبرم اتاقش کمردرد رو بهونه کردم
- یکم دراز بکشم خوب میشم
زن عمو : عزیزم بیا برو اتاق ...
- نه زن عمو ...من اتاق بابام اینا هم نمیرم
آریا : میخوای بریم دکتر دردت زیاد کجات درد اومده ؟
دل نگرانیش باعث تعجبم بوداین آریابود؟! خیلی عجیب بود ؟!
# پارت صد وچهارده...
گیسو:
اینبار نوبت آنا بود که سوار تاب شد وبا ذوق گفت : وای عالیه ...
از ذوق جیغ می زد وصدام می کرد که محکمتر هولش بدم
- آروم خونه رو گذاشتید رو سرتون
برگشتم طرف صداش ونگاش کردم لباس راحتی تنش بود تیشرت سرمه ای پوشیده بود تو این سرما
- گیسو مراقب ...
با ضربه ای که بهم خورد افتادم دویید اومد بالا سرم یکم گیج بودم
- اخ چی شد ؟
اخمی کرد وگفت : تو چرا اینقده دست وپا چلفتی هستی ..
آنا هم اومد بالا سرم وگفت : وای ببخشی گیسو خوبی
- فکر نکنم
آنا که تاب میخورد با همون سرعت زده بود به من که افتادم رو زمین سرم بدجور گیج می رفت بخاطر یک ساعت تاب خوردنم بود وحالا ضعف وضربه ای هم که بهم خورد باعث شد حالم بدتر شه ولی دلم نمی خواست جلو آریا باز ضعف کنم
آریا : خوبی ...گیسو
- خوبم
خندش گرفت وگفت : کاملا معلومه پاشو برو تو خونه ضعف کردی
آنا کمکم کرد بلند شدم ولی جلو چشام تار می شد
- گیسو خوبی
دستمو گرفت دستای من گرم بود ود ودست اون یخ
- از دست تو گیسو باز میخوای زن عمو رو نگران کنی
خم شد وگفت : کفشتو بپوش .
آنا محکم گرفتم بود کفشمو پوشیدم وباکمک آنا رفتیم طرف خونه
آریا: آنا ببرش خونه پیش مامان زن عمو ببینه باز ناراحت میشه
آریا خودش زودتر رفت ودر رو باز کرد زن عمو با دیدنم با ترس ونگرانی گفت : چی شده دخترم خوبی ...آریا گیسو چش شده
آریا: چیزی نیست اون تاب سواری که ایشون کردن من بودم دل ورودم میومد بالا آنا یه آب قند بیار
طعم دهنم تلخ شده بود زن عمو نشوندم رو کاناپه آریا یه بالش گذاشت پشت سرم وگفت : دراز بکش
زن عمو زود رفت آریا با اخم ساختگی نگام کرد وگفت : از یه دختر هفت ساله هم بچه تری
بهش اخم کردم ووکفشمو درآوردم زن عمو وآنا باهم اومدم زن عمو یه پتو انداخت روم وآنا آب قند به خوردم دادزن عمو نگران گفت : به گلناز بگم بیاد
خواست بره طرف در آریا گفت : نه مامان برای همین آوردمش اینجا زن عمو نگران میشه
چه لذتی داشت توجه اشون مخصوصا آریای بداخلاق که گفت : میرم دستگاه فشار رو بیارم
- آیییی کمرم ...
زن عمو نگران گفت : چی شده
آریا اومد بالای سرم وایساد وگفت : درد داری
- خیلی
داشتم شیطنت می کردم واون باور می کرد ونگران شده بود آریا نگران من شده بود عجیب بود دوست داشتم سواستفاده کنم وبرم اتاقش کمردرد رو بهونه کردم
- یکم دراز بکشم خوب میشم
زن عمو : عزیزم بیا برو اتاق ...
- نه زن عمو ...من اتاق بابام اینا هم نمیرم
آریا : میخوای بریم دکتر دردت زیاد کجات درد اومده ؟
دل نگرانیش باعث تعجبم بوداین آریابود؟! خیلی عجیب بود ؟!
- ۱۴.۳k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط