وقتی که حامله ای ویار میکنی ، ولی خونه نبود....
وقتی که حامله ای ویار میکنی ، ولی خونه نبود....
هوفی کشیدم، ساعت داشت از ۱۲ رد میشد ولی هنوز کوک نیومده بود . گوشیم و برداشتم و دوباره زنگ زدم صدای کلافه اش تو گوشم پیچید .
_جان؟!!!
بدون فکر شروع کردم غر زدن .
_ چه عجب جواب دادی، اصلا نه انگار زنی داری ؛ از صبح ویار کردم یه گوشیت و جواب نمیدی . نمیگی حالم بد ...
_خفه شو دیگه ...اه
مردمک چشمام لرزید . چی؟!! گوشی رو قطع کرد غمگین گوشی رو پرت کردم دستم و رو قلبم گذاشتم و گفتم .
_آییی..آخ..
شکمم درد میکرد به تقویم نگاه کردم وای هنوز ده روز مونده تا زایمان . ولی دردم چرا شروع شده بود؟!! با دردی که تو دلم پیچید جیغی کشیدم بلند شدم تا گوشیم و بردارم ولی سرم گیج رفت ، چشمام سیاهی میرفت دستم و به سرم گرفتم با شدت رو زمین افتادم .
"jungkook "
پشیمون بودم . چرا سرش داد زدم ؟!! گفت ویار کرده؟!! گوشیو برداشتم و زنگ زدم بهش . چرا جواب نمیداد؟!! دوباره زنگ زدم نگران پامو رو پدال فشردم .
_وای . غلط کردم
جلو خونه پارککردم و درو باز کردم و داد کشیدم
_میرااااا . عزیزم؟!!! حال...
با دیدن جسم بی جون میرا کنار کاناپه خشکم زد سمتش رفتم لعنتی . بلندش کردم و سوار ماشین کردم تو ماشین زمزمه میکردم .
_ ببخشید غلط کردم .
با رسیدن به بیمارستان بلندش کردم و وارد شدم داد کشیدم
_پرستاااار؟!!
زنی سمتم اومد میرا رو تخت گذاشتم
_بچه داره میاد . برید برگه رو امضا کنید
چ چی؟!! ولی تاریخ زایمانش ... سمت مکان دویدم دکتر برگه ای آورد امضا کردم دستام از استرس میلرزید لعنت به من حالش بد شده بود!! .
" فلش بک سه ساعت بعد"
دکتر بیرون اومد بلند شدم و سمتش دودیم
_ح حال همسرم چطوره؟!!
نگاهی بهم انداخت
_میرا؟!!
اخمی کردم .
_خانوم !! خانوم میرا!!
خودشو جمع کرد
_حالشون خوبه . دخترتون هم سالمه !!
نفس عمیقی کشیدم
_میتونم ببینمش؟!!
_بله!! اتاق ۵۴۳
سمتش رفتم و درو باز کردم با دیدن رنگ پریدش دلم براش ضعف رفت.
_میرا .
سرش سمتم برگشت اخمی کرد و روشو برگردونند
ادامه دارد ..
هوفی کشیدم، ساعت داشت از ۱۲ رد میشد ولی هنوز کوک نیومده بود . گوشیم و برداشتم و دوباره زنگ زدم صدای کلافه اش تو گوشم پیچید .
_جان؟!!!
بدون فکر شروع کردم غر زدن .
_ چه عجب جواب دادی، اصلا نه انگار زنی داری ؛ از صبح ویار کردم یه گوشیت و جواب نمیدی . نمیگی حالم بد ...
_خفه شو دیگه ...اه
مردمک چشمام لرزید . چی؟!! گوشی رو قطع کرد غمگین گوشی رو پرت کردم دستم و رو قلبم گذاشتم و گفتم .
_آییی..آخ..
شکمم درد میکرد به تقویم نگاه کردم وای هنوز ده روز مونده تا زایمان . ولی دردم چرا شروع شده بود؟!! با دردی که تو دلم پیچید جیغی کشیدم بلند شدم تا گوشیم و بردارم ولی سرم گیج رفت ، چشمام سیاهی میرفت دستم و به سرم گرفتم با شدت رو زمین افتادم .
"jungkook "
پشیمون بودم . چرا سرش داد زدم ؟!! گفت ویار کرده؟!! گوشیو برداشتم و زنگ زدم بهش . چرا جواب نمیداد؟!! دوباره زنگ زدم نگران پامو رو پدال فشردم .
_وای . غلط کردم
جلو خونه پارککردم و درو باز کردم و داد کشیدم
_میرااااا . عزیزم؟!!! حال...
با دیدن جسم بی جون میرا کنار کاناپه خشکم زد سمتش رفتم لعنتی . بلندش کردم و سوار ماشین کردم تو ماشین زمزمه میکردم .
_ ببخشید غلط کردم .
با رسیدن به بیمارستان بلندش کردم و وارد شدم داد کشیدم
_پرستاااار؟!!
زنی سمتم اومد میرا رو تخت گذاشتم
_بچه داره میاد . برید برگه رو امضا کنید
چ چی؟!! ولی تاریخ زایمانش ... سمت مکان دویدم دکتر برگه ای آورد امضا کردم دستام از استرس میلرزید لعنت به من حالش بد شده بود!! .
" فلش بک سه ساعت بعد"
دکتر بیرون اومد بلند شدم و سمتش دودیم
_ح حال همسرم چطوره؟!!
نگاهی بهم انداخت
_میرا؟!!
اخمی کردم .
_خانوم !! خانوم میرا!!
خودشو جمع کرد
_حالشون خوبه . دخترتون هم سالمه !!
نفس عمیقی کشیدم
_میتونم ببینمش؟!!
_بله!! اتاق ۵۴۳
سمتش رفتم و درو باز کردم با دیدن رنگ پریدش دلم براش ضعف رفت.
_میرا .
سرش سمتم برگشت اخمی کرد و روشو برگردونند
ادامه دارد ..
- ۲.۸k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط