🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# ادامه پارت صد وسیزده...
آریا:
- همه چی که دوست داشتن نیست ...
یاشار: هست ...خیلی هم هست من بیشتر از جونم خواستمش ولی هیچ وقت ندید ونخواست فهمید بهش حسی دارم ازم دور شد اونی که همیشه کنارم بود ازمن دور شد ...چرا چون فهمید دوسش دارم .من احمقم تا حالا نفهمیده بودم به تو علاقه داره تا وقتی اومدی اینجا فهمیدم ...
- یاشار...
یاشار دستشو آورد بالا وگفت : بزارحرفامو بزنم دیشب نتونستم چون میخواستم تصمیم آخر رو بگیرم ...من مقصر اون اتفاق نیستم آریا اتفاقی بود که باید میفتاد گیسو مشکل پیدا کرده مقصر من نیستم ...این دلیل نمیشه که به زور ...
- کافیه یاشار فهمیدم ...
یاشار: قبل از این موضوع به آقا جون گفتم میخوامش از دایی خواستگاریش کنه برام امروز فردا کرد شد این ...من میرم ...
یاشار نموند ورفت تا اشک تو چشاش رو نبینم برگشتم تو خونه وزیرنزدیکترین درخت نشستم
- سلام ..
سرمو بلند کردم گلین بود آروم جوابشو دادم از درحیاط خارج شد ورفت سرم به شدت درد می کرد چرا همه چی قاطی شده بود یاشار بخاطر علاقه ای گیسو به من پا پس کشیده پیشنهادی که به آقا جون داده بود رو حالا پس گرفته ...خیلی مسخره بود حالا هم از من میخواستن درمورد گلینی فکر کنم که مهر یاشار تو دلشه این یعنی نه گفتن منو یاشار در برابر خواسته ای آقا جون
صدای خنده ای گیسو رو می شنیدم هر چی بیشتر بهم نزدیکتر می شد وهر چی بیشتر بهش فکر می کردم حالم بدتر می شد وازش دور می شدم عاقلانه نبودخواستن گیسو
# ادامه پارت صد وسیزده...
آریا:
- همه چی که دوست داشتن نیست ...
یاشار: هست ...خیلی هم هست من بیشتر از جونم خواستمش ولی هیچ وقت ندید ونخواست فهمید بهش حسی دارم ازم دور شد اونی که همیشه کنارم بود ازمن دور شد ...چرا چون فهمید دوسش دارم .من احمقم تا حالا نفهمیده بودم به تو علاقه داره تا وقتی اومدی اینجا فهمیدم ...
- یاشار...
یاشار دستشو آورد بالا وگفت : بزارحرفامو بزنم دیشب نتونستم چون میخواستم تصمیم آخر رو بگیرم ...من مقصر اون اتفاق نیستم آریا اتفاقی بود که باید میفتاد گیسو مشکل پیدا کرده مقصر من نیستم ...این دلیل نمیشه که به زور ...
- کافیه یاشار فهمیدم ...
یاشار: قبل از این موضوع به آقا جون گفتم میخوامش از دایی خواستگاریش کنه برام امروز فردا کرد شد این ...من میرم ...
یاشار نموند ورفت تا اشک تو چشاش رو نبینم برگشتم تو خونه وزیرنزدیکترین درخت نشستم
- سلام ..
سرمو بلند کردم گلین بود آروم جوابشو دادم از درحیاط خارج شد ورفت سرم به شدت درد می کرد چرا همه چی قاطی شده بود یاشار بخاطر علاقه ای گیسو به من پا پس کشیده پیشنهادی که به آقا جون داده بود رو حالا پس گرفته ...خیلی مسخره بود حالا هم از من میخواستن درمورد گلینی فکر کنم که مهر یاشار تو دلشه این یعنی نه گفتن منو یاشار در برابر خواسته ای آقا جون
صدای خنده ای گیسو رو می شنیدم هر چی بیشتر بهم نزدیکتر می شد وهر چی بیشتر بهش فکر می کردم حالم بدتر می شد وازش دور می شدم عاقلانه نبودخواستن گیسو
- ۹.۲k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط