{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P3

P3
تهیونگ:با لبخند داشتم بهش نگاه میکردم میدونستم اگه بره یعنی تموم شدن زندگیم هس

یوری:به چی نگاه میکنی؟؟؟

تهیونگ:حق ندارم به زندگیم نگاه کنم؟؟؟

یوری:زندگیت؟؟

تهیونگ:اره خب چون هر وقت میای حالم بهتر میشه پس میشی زندگیم

یوری:*خنده

بعد چند لحظه

یوری:من چمدونم رو جمع نکردم وای

تهیونگ:خب برو جمع کن

یوری:ولی من میخوام تا وقتی که میرم پیشت باشم

تهیونگ:فرار نمیکنم که بدون چمدون هم نمیتونی بری که

یوری:باشه ولی مراقب خودت هستی دیگه؟

تهیونگ:اره نگران نباش

یوری:*از جاش بلند شد رفت پنجره ها رو چک کرد

تهیونگ:هیی من بچه نیستما

یوری:به تو باشه نمیبندی از بس که تنبلی
*رفت پیشش پتو رو بالاتر کشید

تهیونگ:اینقدر نگرانم نباش مشکلی نمیاد

یوری:مطمئنی؟؟

تهیونگ:اره فقط قبل از رفتنت بغلم کن

یوری:*بهش لبخندی زد رفت بغلش

تهیونگ:اینقدر دلم میخواد محکم بغلت کنم تا خفه شی*بغلش کرد

یوری:پس کی ازت مراقبت کنه؟؟صد بار قربونت بره تا غذا بخوری؟؟؟

تهیونگ:یکی دیگه*خندید

یوری:یاااا کیم تهیونگگگ

یوری:شوخی کردم بعدشم کسی منو با این وضع قبول نمیکنه

یوری:باشه پس من برم دیگه*خنده

تهیونگ:برو دیرت میشه

یوری:باشه مراقب خودت باش

۲۰ لایک
۱۳ کامنت
دیدگاه ها (۰)

P16بورام:*وارد اتاق شدناین اتاق مال منه؟؟؟تهیونگ:اره چطور؟؟ب...

چیزی شده؟؟؟؟کجا بری اخهکسی چیزی بهت گفته؟؟؟

پارت ۱۲۹رزت : خب پاشو لارا : باشه * بلند شد * کیان : بیا * ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط