{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۰

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۰

هیون سو به همان طبقه رفت به سمته خانواده جیمین رفت
در فکر این بود که چی بگه
// الان من چی بگم من که اصلا نمی شناسمش //
هیون سو : خانواده‌ پارک جیمین
بیتگرام : خودمونیم
هیون سو : میخواستم حال پارک جیمین رو بپرسم
م/ج: پسرمو می شناسی
هیون سو : نه
جانگ هی : پس کی هستی
هیون سو : به سوالی پرسیدم
پ/ج: اگه دوستش هستید الان حالش خوبه عملش با موفقیت انجام شد بردنش بخش
هیون سو : ممنونم آقا پارک بیتگرام همراهم بیا
بیتگرام : نمیدونستم کی آنقدر معروف شدم
هیون سو بدون هیچ حرفی قدم برداشت و از آنجا می‌رفت بیتگرام هم سریع به دنبالش رفت درحال راه رفتن بودن بیتگرام : هی مرموز کجا میری
هیون سو بازم هیچ حرفی نزد به اتاقی که ات توش بود رفتن هر دو وارده اتاق شدن و سمته ات رفتن
ات : جیمین خوبه چیزیش که نشده نه یه چیزی بگو
بیتگرام: خوبه گلوله از کناره قلبش رد شده یعنی به شونش خورده جای نگرانی نیست
هیون سو مشکوک شد که اینا درمورد چی حرف میزنن
ات : من از عمد نزدمش خودش مجبورم کرد بهم گفت اگه بچه به دنیا بیاد بهم نمیدش حتا نشونمم نمیده من هول کردم و یهو انگشتم خورد به ماشه اما الان خانم پارک نمیزاره ببینمش
بیتگرام: میدونستم از همون اول می‌دونستم که از عمد نکردی
هیون سو چند قدمی بهشون نزدیک شد و با همان حالت جدی اش گفت
هیون سو : خانم اگه براتون مزاحمتی ایجاد کردن میتونید ازشون شکایت کنید
بیتگرام: چیه فکردی غازی هستی
هیون سو : نه کمیسر هستم
ات : نه خیلی ممنونم لازم نیست
بیتگرام پوزخندی زد و گفت
بیتگرام : نه بابا زن داش دوست دوران سربازیمه
هیون سو : نه دوست نیستیم
بیتگرام: بی جنبه
ات : کافیه کمک کن تا جیمینو ببینم
هیون سو قدم برداشت و از اتاق بیرون رفت یهو بیتگرام گفت
بیتگرام: نباید بزاریم اون بره اون فهمید که تو به جیمین شلیک کردی کمیسره شاید تو رو بندازه زندان
سریع از اتاق بیرون رفت هیون سو چند قدمی از اتاق دور شده بود بیتگرام مجبورش کرد تا دوباره بیاد اتاق
هیون سو : بله خانم کاری داشتید
ات : آقای کمیسر میشه بمونید میخواستم درمورد چیزی باهاتون حرف بزنم
هیون سو : می‌شنوم
ات : خوب .. راستش
بیتگرام داشت بهش اشاره میکرد تا حرفو به بپیچونه
ات : خوب بعدن میگم الان حالم خوب نیست
بیتگرام : اونجا رویه صندلی بشین
هیون سو دستی به موهایش کشید و رویه صندلی نشست
دیدگاه ها (۱)

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۱شب شده بود اون سه نفر هنوز هم تویه ...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۴۲هیون سو : وقتی تو راهی گیر کنی نبا...

تقاص عشق/فصل ۲/ part ۱۳۸ات به قلب جیمین شلیک کرده بود با لحظ...

تقاص عشق/ فصل ۲ /part ۱۳۷جیمین بخاطر اینکه زوتر به شرکت بره ...

پارت²که زنگ زدن به آقای پارکجونگکوک: اوو سلام آقای پارکآقای ...

چند پارتی درخواستی

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط