پارت²
پارت²
که زنگ زدن به آقای پارک
جونگکوک: اوو سلام آقای پارک
آقای پارک: چی میخاین؟
جونگکوک؛ اومم..دخترات پیشه مان
جیمین: باید کل باندتو به ما بدی تا دختراتو آزاد کنیم
آقای پارک یه خنده کرد و لب زد
آقای پارک: برای این موضوع وقتمو گرفتی؟ ...هرکاری میخاین باهاشون بکنین
و بعد قطع کرد جیمین و جونگکوک خیلی تعجب کردن ، رفتن پیشه ات و یوری که ات یه پوزخند زد
ات: چیشد؟ به چیزی که میخواستین رسیدین؟( پوزخند)
جیمین: خفه شووووو (عربدع)
یوری: وای ( از خنده داشت جر میخورد)
جونگکوک: به چی میخندی؟
ات: واقعا فکر کردین پدرمون به خاطر ما از باندش میگذره؟( خنده)
یوری: اون میخاست مارو بندازه بیرون اما الان دیگه راحت شد( خنده)
جونگکوک کمی به جیمین نزدیک شد و لب زد
جونگکوک: فکر کنم این دوتا روانی شدن
جیمین یه پوزخند زد و لب زد
جیمین: نظرتون چیه به جای پدرتون شما رو شکنجه کنم؟
ات: هه...تو یه ترسوی احمقی که حتا نتونست پدرمو بگیره
جیمین عصبانی شد رفت سمته ات و چونشو محکم گرفت
جیمین: میتونم همین الان بکشمت پس بهتره خفه شی
ات: خب پس چرا امتحانش نمیکنی؟( پوزخند)
یوری: ا..ات چی داری م...میگی؟( ترس)
جونگکوک به یوری نزدیک شد و لب زد
جونگکوک: اومم نگران نباش قول میدم مرگه خوبی داشته باشه
جیمین اسلحشو درآورد و گذاشت روی سر ات و خواست شلیک کنه که.....
شرط پارت بعد
۶ کامنت
۳ بازنشر
که زنگ زدن به آقای پارک
جونگکوک: اوو سلام آقای پارک
آقای پارک: چی میخاین؟
جونگکوک؛ اومم..دخترات پیشه مان
جیمین: باید کل باندتو به ما بدی تا دختراتو آزاد کنیم
آقای پارک یه خنده کرد و لب زد
آقای پارک: برای این موضوع وقتمو گرفتی؟ ...هرکاری میخاین باهاشون بکنین
و بعد قطع کرد جیمین و جونگکوک خیلی تعجب کردن ، رفتن پیشه ات و یوری که ات یه پوزخند زد
ات: چیشد؟ به چیزی که میخواستین رسیدین؟( پوزخند)
جیمین: خفه شووووو (عربدع)
یوری: وای ( از خنده داشت جر میخورد)
جونگکوک: به چی میخندی؟
ات: واقعا فکر کردین پدرمون به خاطر ما از باندش میگذره؟( خنده)
یوری: اون میخاست مارو بندازه بیرون اما الان دیگه راحت شد( خنده)
جونگکوک کمی به جیمین نزدیک شد و لب زد
جونگکوک: فکر کنم این دوتا روانی شدن
جیمین یه پوزخند زد و لب زد
جیمین: نظرتون چیه به جای پدرتون شما رو شکنجه کنم؟
ات: هه...تو یه ترسوی احمقی که حتا نتونست پدرمو بگیره
جیمین عصبانی شد رفت سمته ات و چونشو محکم گرفت
جیمین: میتونم همین الان بکشمت پس بهتره خفه شی
ات: خب پس چرا امتحانش نمیکنی؟( پوزخند)
یوری: ا..ات چی داری م...میگی؟( ترس)
جونگکوک به یوری نزدیک شد و لب زد
جونگکوک: اومم نگران نباش قول میدم مرگه خوبی داشته باشه
جیمین اسلحشو درآورد و گذاشت روی سر ات و خواست شلیک کنه که.....
شرط پارت بعد
۶ کامنت
۳ بازنشر
- ۱۵۰
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط