{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"با خستگی زیاد وارد خونه شدی کیف و پالتو رواویز کردی"

"با خستگی زیاد وارد خونه شدی کیف و پالتو رواویز کردی"

داد زدی: جین؟ سویون؟ کجایین؟

"صدای خنده هاشون رو از اتاق سویون شنیدی و به سمت اتاق رفتی در رو با کردی با دیدن وضعیتش ن و قیافه ی حرصی جین، نتونستی خندت رو کنترل کنی ی لباس دخترونه ی صورتی و کوچیک تن جین بود و صورتش با لوازم ارایشی های تو تزئین شده بود يه گل سر صورتی هم روی سرش بود"

سویون با صدای بچه گونش شروع به صبحت کردن کرد: سلام مامانی من و بابا داشتیم خاله بازی میکردیم من بابایی رو خوشگل کردم خوب شده؟!

با خنده ای که جین حرصی تر می‌کرد جواب دادی :آره عزیزم خیلی خوشگل شده

جین هم که صبرش لبریزشده بود گفت: ا. ت، میشه بجای خندیدن کمکم کنی؟

((بی اهمیت به حرفش سمت میز عروسکی سویون که فنجون های اسباب بازی رو گذاشتید بود و باقوری عروسکی سویون، وانمود کردی که داری داخلش چایی میخوری "

رو به سویون که بهت زل زده بود گفتی : منم میخوام بازی کنم




پایان


شرطی
لایک:2
کامنت :2
دیدگاه ها (۰)

"با استرس به چهره‌ی خودت داخل اینه خیره شدی و سعی در آرام کر...

" با همه قدرتی که داشتی سعی کرد چثه ی بزرگ کوک رو به مبل برس...

پارت⁹چند روز بعد از برگشتن از سفر. عصر جمعه. بارون ملایمی می...

پارت ⁷چند روز بعد از اون شب، یونگی و سویون رفتن یه سفر کوتاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط