{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثلا باشی...

مثلا باشی...
به عشق تو تمام عادتهای دلتنگیم را پشتِ دیوار پاییز چال کنم
دل بسپارم...
از معجزه ی آمدنت دوباره روی پاهایم بِایستم تا استقبال کنم آغوشت را
و نفس به نفس بگویم ؛
چه بی اندازه در من وجود داری.
دیدگاه ها (۷)

من دیگر هیچ اعتمادی به قلب و دلم ندارم!نمیدانم چه اسمی دارد ...

اتفاقی مرا ببین...اتفاقی بگو وای خدای من تو ... این جا؟!بگذا...

کسی که نشسته استهمیشه خسته نیست.شاید جایی برای رفتن نداشته ب...

یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد، و یکی باید صدای آدم...

پارت ۱۸:دلداده"من...حسود...نیستم"(Rose)به روی آلاچیق نزدیک ح...

تک پارتی از تام ریدل [بوی مرگ و بوسه]

اعتماد پارت|۱۹|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط