{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*

کیارش:
از ماشین کیهان پیاده شدم ونگاهی به خونش انداختم وگفتم : چه خبره اینجا
کیهان در رو قفل کرد وگفت: روز تمیز کاری
- تو هم حال داری هان رفتارت کپ زن عموه
کیهان : چون مامان وبابا نیستن قرارنیست به خونمون نرسم
- کیهان پایه ای بعد نهار بریم شنا
کیهان : بریم ولی نه بعد از نهار بعد از استراحت
- خیلی خوب بابا کشتی مارو
رفتیم داخل وتو سالن نشستیم
- سلام
برگشتم ماه وش بود
کیهان : سلام
من جوابشو ندادم
ماه وش : چیزی احتیاج ندارین ؟
کیهان : چیزی می خوری کیا
- نه فقط خیلی گشنمه
کیهان : نهار رو آماده کنید
ماه وش که رفت کیهان سوالی نگام کرد وگفت : چرا جواب سلامشو ندادی
- چون دوست ندارم خودت چرا از مستانه خوشت نمیاد ؟
کیهان : من اولش ازش خوشم نمیومد اونم یه زنه زود گول می خوره یه جوریم رفتار نکن فکر کنم بی گناهی
- دستت درد نکنه
کیهان : ماه وش متفاوته
- تو این حرفو می زنی
کیهان : می دونی من الکی از کسی تعریف نمی کنم
- می دونم
کیهان : میرم لباسمو عوض کنم تو میای
- نه
کیهان که رفت گوشیمو در آوردم بعد از یک ماه بچه ها مهمونی گرفته بودن لبخند زدم وداشتم جواب پیام های یکی از بچه ها رو می دادم که ماه وش اومد جلو وگفت : میاین برای نهار آقا کیارش
برگشتم نگاش کردم قیافه اش که خیلی معصوم بود شاید کیهان راست می گفت
کیهانم اومد پایین ورفتیم برای نهار خیلی گشنم بود وبعد از مدت ها یه دل سیر غذا خوردم
کیهان : چرا مستانه آشپزی نمی کنه
- یه چند روز آفرین خانمو آوردم بهش یاد داد حالا لج کرده ودست به چیزی نمی زنه
کیهان : چرا لج کرده
- میگه می خوام برم بیرون
کیهان متحیر گفت : یعنی بیرون نمیره
- دلیلی نداره
کیهان از پشت میز بلند شد گفت : بریم بالا حرف بزنیم
منم بلند شدم وبا هم رفتیم بالا اتاق کیهان مثله همیشه آرامبخش بود کتمو در آوردم
کیهان : لباستو عوض کن
یه دست تاپ شلوارک از لباسهای کیهان پوشیدم اون از من هیکلی تر بود کیهان رو تخت دراز کشیده بود رفتم کنارش وگفتم : چه خبر از فانی
کیهان : چند روزیه نیومده اینجا زنگ می زنه معمولا .تو بگو مگه زندانی گیرآوردی
- بهش اعتماد ندارم
کیهان برگشت نگام کرد وگفت : خودتم می دونی داری چیکار می کنی
- هنوز عصبیم نتونستم این قضیه رو جدی بگیرم برام مثله یه بازیه
کیهان : اشتباه می کنی
- ول کن کیهان
کیهان : چند سالته ؟
- خودت می دونی
کیهان : بچه که نیستی می دونی اگه مستانه بلایی سر خودش بیاره چی میشه
به کیهان نگاه کردم اخمی کرد وگفت : این چیزا رو جدی بگیر بزار مستانه یکم آزاد باشه خودت می تونی دو روز تو خونه بمونی ؟
- نه
کیهان : یکم فکر کن
- باشه ولمون کن باز تو بابا بزرگ شدی
کیهان : ادم نمیشی
دیدگاه ها (۸)

*راز دل*کیارش :کیارش ....کیا ...پاشو دیگه کمبود خواب داشتی -...

*راز دل*مستانه:نصف شب بود احساس تشنگی می کردم بلند شدم از ات...

*راز دل*کیارش: طبق معمول هر روزم خانم خواب بود وصبحانه آماده...

*راز دل*ماه وش : کیهان نگاهی بهم انداخت وگفت : دستت باد کرده...

واقعا گناه دارن 😭آخه هیتر های ... چرا این کارا رو باهاشون می...

سلاممممم اینم از اولین ری اکتتتتتتتتتتتتتت#ری.اکت.« اگر یهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط