*راز دل*
*راز دل*
کیارش:
طبق معمول هر روزم خانم خواب بود وصبحانه آماده نکرده بود رفتم بالا سرش تکونش دادم چشاشو باز کرد و نگام کرد
- میگم تو چرا انقدر می خوابی یه وقت یه صبح بلند نشی به ما صبحانه بدی
نشست وگیج نگاهم کرد اخم کردم وعصبی زدم بیرون سوار ماشین شدم رفتم دفتر وقتی نشستم پشت میزاز کله ام بخار بلند می شد در باز شد کیهان اومد داخل
کیهان: چته انقدر بهم ریخی
- دیونه ام کرده این دختره
کیهان : این دختره کیه؟
- همین مستانه دیگه
کیهان نشست پشت میزوگفت: چی شده باز گشنه موندی
- کیهان سربه سرم نزار یه حرفی بهت می زنم هان
کیهان دستاشو زیر چونش گذاشت وگفت: چی میگی مثلا
- اگه تو اون شب سمانه رو نمی ترسوندی انقدر گرفتاری نداشتم که بیاد مهمونی رو لو بده هنوزم کسی اعتماد نمی کنه بره مهمونی چشمشون ترسیده
کیهان خیره نگام کرد وگفت : یعنی می خواستی نامردی کنی
- نامردی چی ؟
کیهان : نامردی چی هان ...یعنی انقدر برات ساده بودکه در موردش حرف می زنی ؟!
- یه جوری میگی انگار نمی دونی هدف مستانه چی بود
کیهان : هر چی که بود الانم راضیش کن خونتو بزن به اسمش بهش پول بده ازش جدا شو اگه به فکر پول بود ویا همون تیغ زدن تو راضی میشه وتمام تو هم انقدر غُر نمی زنی
- یعنی فکر می کنی راضی بشه ....بابا اون حتا بلد نیست یه تخم مرغ درست کنه مردم از گشنگی پیشش
کیهان : اره معلومه لاغرم شدی
- میگم دیگه حتا تو هم متوجه شدی
خندید وسرشو پایین انداخت
- الان بگو به چی می خندی
کیهان : شکم پرست
- معلومه تو یا من اگه سر ساعت غذا نخوری می میری
کیهان : جوش نخور امروز بریم خونه ای من یه دل سیر غذا بخور
- میام والا دلم لک زده برای غذای خونگی خونه بابا اینا که اصلا نمی تونم برم روم نمیشه نگاشون کنم
کیهان: آخی نکه خیلی پسرشون با حیا بودن
- من چیزی تو دلم نمی زارم مثله تو
کیهان : دلت که دل نیست فرودگاهه یکی میره یکی میاد
- دستت درد نکنه
خودکارو پرت کردم طرفش خندید وگوشی رو برداشت وگفت برام یه چیزی بیارن بخورم کیهان بلند شد رفت طرف نقشه ای که رو میز کار بود وبا دقت نگاش می کرد
- چیه رفتی گم شدی تو نقشه
کیهان : می خوام یه وقت نقصی چیزی نداشته باشه
برام صبحانه اوردن خوردم ومشغول کار شدیم
کیارش:
طبق معمول هر روزم خانم خواب بود وصبحانه آماده نکرده بود رفتم بالا سرش تکونش دادم چشاشو باز کرد و نگام کرد
- میگم تو چرا انقدر می خوابی یه وقت یه صبح بلند نشی به ما صبحانه بدی
نشست وگیج نگاهم کرد اخم کردم وعصبی زدم بیرون سوار ماشین شدم رفتم دفتر وقتی نشستم پشت میزاز کله ام بخار بلند می شد در باز شد کیهان اومد داخل
کیهان: چته انقدر بهم ریخی
- دیونه ام کرده این دختره
کیهان : این دختره کیه؟
- همین مستانه دیگه
کیهان نشست پشت میزوگفت: چی شده باز گشنه موندی
- کیهان سربه سرم نزار یه حرفی بهت می زنم هان
کیهان دستاشو زیر چونش گذاشت وگفت: چی میگی مثلا
- اگه تو اون شب سمانه رو نمی ترسوندی انقدر گرفتاری نداشتم که بیاد مهمونی رو لو بده هنوزم کسی اعتماد نمی کنه بره مهمونی چشمشون ترسیده
کیهان خیره نگام کرد وگفت : یعنی می خواستی نامردی کنی
- نامردی چی ؟
کیهان : نامردی چی هان ...یعنی انقدر برات ساده بودکه در موردش حرف می زنی ؟!
- یه جوری میگی انگار نمی دونی هدف مستانه چی بود
کیهان : هر چی که بود الانم راضیش کن خونتو بزن به اسمش بهش پول بده ازش جدا شو اگه به فکر پول بود ویا همون تیغ زدن تو راضی میشه وتمام تو هم انقدر غُر نمی زنی
- یعنی فکر می کنی راضی بشه ....بابا اون حتا بلد نیست یه تخم مرغ درست کنه مردم از گشنگی پیشش
کیهان : اره معلومه لاغرم شدی
- میگم دیگه حتا تو هم متوجه شدی
خندید وسرشو پایین انداخت
- الان بگو به چی می خندی
کیهان : شکم پرست
- معلومه تو یا من اگه سر ساعت غذا نخوری می میری
کیهان : جوش نخور امروز بریم خونه ای من یه دل سیر غذا بخور
- میام والا دلم لک زده برای غذای خونگی خونه بابا اینا که اصلا نمی تونم برم روم نمیشه نگاشون کنم
کیهان: آخی نکه خیلی پسرشون با حیا بودن
- من چیزی تو دلم نمی زارم مثله تو
کیهان : دلت که دل نیست فرودگاهه یکی میره یکی میاد
- دستت درد نکنه
خودکارو پرت کردم طرفش خندید وگوشی رو برداشت وگفت برام یه چیزی بیارن بخورم کیهان بلند شد رفت طرف نقشه ای که رو میز کار بود وبا دقت نگاش می کرد
- چیه رفتی گم شدی تو نقشه
کیهان : می خوام یه وقت نقصی چیزی نداشته باشه
برام صبحانه اوردن خوردم ومشغول کار شدیم
- ۹.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط