Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۲
سکوت سنگین همه جای عمارت رو فراع گرفته بود آن شب هیچکس شام نخورد همه یه گوشه ای با سکوتی نشسته بودن همه هنوز در شوک بودن
خانم دکتر از اتاق جونگ کوک آمد بیرون سه نفر پشته درب ایستاده منتظر شنیدن حال دختر حامله بودن دکتر نسخه ای به دست جونگ کوک داد و گفت : آقای جونگ کوک باید خیلی مواظبش باشید نه حال روحی نه حال جسمی بیمار اصلا خوب نیست باید چیز های مقوی بخوره این ماه ها خیلی حساس هستند باید بیشتر ازش مواظبت کنید وگرنه جون هر دو به خطر میافته دارو های که نوشتم باید سره وقت خورده بشه
هویون با پوزخند عصبی گفت : اینو به باعث مریضیش میگید
جیمین چشم غره ای به هویون رفت و با جدیت کامل نجوا کرد : باشه خانم دکتر ممنون که تا اینجا اومدین هویون همراهی تون میکنه
دختر شیطون عصبی نگاهش کرد چرا اون باید همراهیش کنه
بعد از رفتن آنها جیمین اروم درو باز کرد و به جونگ کوک گفت بیاد
جونگ کوگ عمیق به عشق زخمی اش نگاه میکرد
سرُم تو دست، رنگ پریده، چشم های بستش،
تمام اینها جونگ کوک رو زجر میدادن جوری که خودش هم متوجه نبود
با نگاه درمونده ای اتاق رو ترک کرد
و به سالن رفت،
یون تند سمتش آمد و گفت: پسرم حالش خوبه بچه که چیزیش نشده
جونگ کوک آشفته لب زد : نه هر دو خوبن
نایون از روی صندلی بلند شد و به سوی جونگ کوک آمد با جدیت لب زد : از این به بعد با یه سول درست رفتار میکنی اون بچه تو رو حامله ست
اگه به گوش بقیه برسه که ازدواج نکردین بد آبرومون میره..
جونگ کوک کلافه دستی به موهایش کشید و گفت : شما میگید چیکار کنم زن عمو
نایون با انگشت شصت اش انگشترش رو لمس کرد و گفت : چند شب بعد یه مهمونی خیلی بزرگ میگیریم و به همه اعلام میکنم که شما ازدواج کردین پنهانی
جیمین به طرفشون آمد و جدی بیان کرد : پس کی ازدواج کنن واسه این راهی داری بانو نایون
نایون چشم غره ای به پسرش رفت تا اینکه صدای هویون سکوت را شکست : به نظرم بعد از اینکه اوضاع درست شد یه عقد قشنگ توی پاریس داشته باشند بد نیست
سکوت سنگین همه جای عمارت رو فراع گرفته بود آن شب هیچکس شام نخورد همه یه گوشه ای با سکوتی نشسته بودن همه هنوز در شوک بودن
خانم دکتر از اتاق جونگ کوک آمد بیرون سه نفر پشته درب ایستاده منتظر شنیدن حال دختر حامله بودن دکتر نسخه ای به دست جونگ کوک داد و گفت : آقای جونگ کوک باید خیلی مواظبش باشید نه حال روحی نه حال جسمی بیمار اصلا خوب نیست باید چیز های مقوی بخوره این ماه ها خیلی حساس هستند باید بیشتر ازش مواظبت کنید وگرنه جون هر دو به خطر میافته دارو های که نوشتم باید سره وقت خورده بشه
هویون با پوزخند عصبی گفت : اینو به باعث مریضیش میگید
جیمین چشم غره ای به هویون رفت و با جدیت کامل نجوا کرد : باشه خانم دکتر ممنون که تا اینجا اومدین هویون همراهی تون میکنه
دختر شیطون عصبی نگاهش کرد چرا اون باید همراهیش کنه
بعد از رفتن آنها جیمین اروم درو باز کرد و به جونگ کوک گفت بیاد
جونگ کوگ عمیق به عشق زخمی اش نگاه میکرد
سرُم تو دست، رنگ پریده، چشم های بستش،
تمام اینها جونگ کوک رو زجر میدادن جوری که خودش هم متوجه نبود
با نگاه درمونده ای اتاق رو ترک کرد
و به سالن رفت،
یون تند سمتش آمد و گفت: پسرم حالش خوبه بچه که چیزیش نشده
جونگ کوک آشفته لب زد : نه هر دو خوبن
نایون از روی صندلی بلند شد و به سوی جونگ کوک آمد با جدیت لب زد : از این به بعد با یه سول درست رفتار میکنی اون بچه تو رو حامله ست
اگه به گوش بقیه برسه که ازدواج نکردین بد آبرومون میره..
جونگ کوک کلافه دستی به موهایش کشید و گفت : شما میگید چیکار کنم زن عمو
نایون با انگشت شصت اش انگشترش رو لمس کرد و گفت : چند شب بعد یه مهمونی خیلی بزرگ میگیریم و به همه اعلام میکنم که شما ازدواج کردین پنهانی
جیمین به طرفشون آمد و جدی بیان کرد : پس کی ازدواج کنن واسه این راهی داری بانو نایون
نایون چشم غره ای به پسرش رفت تا اینکه صدای هویون سکوت را شکست : به نظرم بعد از اینکه اوضاع درست شد یه عقد قشنگ توی پاریس داشته باشند بد نیست
- ۱.۳k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط