{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۴


جیمین که درحال نوشیدن قهوه اش بود لحظه ای پرید تو گلوش بعد سرفه کوتاهی با چهره سوالی گفت : هیچی فراموشش کن
هویون با چهره غمگینی سوجو رو کنار گذاشت : از همه انتظار داشتم اما از تو نه .. با عصبانیتی که قاطع از دلشکستگی بود از اون پایین پرید
تا خواست از آشپزخانه بیرون بره بازوش توسط جیمین اسیر شد نگاه خشمی بهش انداخت تا اینکه جیمین گفت : هویون
ولی دختر قلبش به حدی شکسته بود تا به حرف هایش گوش نده با غیض ازش فاصله گرفت : جیمی من دیگه تو رو نمی شناسم
بانگاه غمگینی عشق اش را تنها گذاشت جیمین عصبی دستی لایه موهایش فروع برد و به سالن هجوم برد
با دیدن یون که با آری در سالن نشسته بودن نفس عمیقی کشید و به سمته آنها رفت با نشستن در کنار یون روبه آری با جدیت گفت : برو ببین جونگ کوک اینا چیزی لازم دارن یا نه
آری : چی ....حتما خوابن چرا من برم پیش شون
جیمین چشم غره ای بهش رفت : گفتم پاشو
با نق نق از پیش آنها رفت جیمین روبه یون کرد اما آن زن مهربان فهمیده تر لب زد : چیزی می‌خواستی بگی که آری رو فرستادی
جیمین لحظه ای تعجب کرد : چطوری فهمیدین زن عمو
یون لبخندی زد : شاید اخلاقت واسه همه تغییر کرده باشه اما واسه من نیست تو همون جیمین ما هستی
جیمین لبخند نصف نیمه ای زد و دستی به موهاش کشید جدیداً عادتش شده بود هر دقیقه موهایش رو با دستش خراب میکرد، لب تر کرد و با جدیتی گفت : شوهر خاله پارک یعنی پدر هویون کی بود چرا هویون فامیلی پدرش رو نداره که از فامیلی مادرش استفاده می‌کنه
یون لحظه ای خشک اش زد چرا بعد از این همه سال یکی توی عمارت اینو پرسید با قورت دادن آب دهنش نجوا کرد : ببین جیمین جان قضیه مادر و پدر هویون خیلی پیچیده ست فقط اینو بدون که خالت پیشه ما زندگی می‌کرد و هیچوقت نرفت پیشه شوهرش برای همین به هویون فامیلی خودش رو داد
جیمین پلک زد و جدی بیان کرد : این سوالی نبود که دنبالش بودم بهم واضح تر....
صدای از پشته سرش باعث قطع شدن حرفش شد نایون : تو مسایلی که بهت مربوط نمیشه دخالت نکن


♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۵


جیمین با شنیدن صدای مادرش دندون هاشو روهم سابید عصبی بلند شد زل زد تو چشم های مادرش اون چشم ها داشتن چیزی رو مخفی میکردن
نا یون : مگه به همه نگفتم اگه کسی در مورد این چیزا توی عمارت من حرف بزنه جاش بیرون از اینجاست
جیمین پوزخندی زد و نزدیک مادرش شد با بی رحمی زل زد بهش : تصحیح کن بانو نایون اینجا عمارت منه
نا یون با خونسردی جواب داد : تا وقتی من هستم ...
جیمین سریع پرید وسط حرفش : خودت این‌جوری یادم دادی اینجا ماله منه تصمیمش هم با منه
با اخم جدی از کنار مادرش گذشت کرد،
دیدگاه ها (۳)

Slave ♡ Season ♡ Part ۷۵جیمین با شنیدن صدای مادرش دندون هاشو...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۶با کنار رفتن دستش هویون نفسی کشید ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۳همه حرف هویون رو تأیید کردن بجز با...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۲سکوت سنگین همه جای عمارت رو فراع گ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۸چند روز بعد ....چمدون های بزرگ و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط