یه شبایی وقتی زندگیمو مرور میکنم به چیزایی میرسم نمیدونم
یه شبایی وقتی زندگیمو مرور میکنم به چیزایی میرسم نمیدونم تقدیر بوده یا تقصیرم!!!
به ادمایی میرسم نمیدونم دردن یا همدرد..!!
به لحظه هایی میرسم که هضمش واسه دل کوچیکم سخته و به دردهای میرسم که برای سن سالم بزرگه..!! به ارزوهایی که توهم شدن ، رویاهایی که گذشت، به چیزایی که حقم بود شد توقع، زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد و
احساسی که دیگران اشتباه می نامند و دست اخر دنیایی که بهم پشت کرد و باز هم انتهای افکار خودم میمانم" و زخمهایی که روزگار پشت سر هم میزند ؛ وسکوت هم دوای دردم نیست کاش دنیا مهربان تر بودی....
به ادمایی میرسم نمیدونم دردن یا همدرد..!!
به لحظه هایی میرسم که هضمش واسه دل کوچیکم سخته و به دردهای میرسم که برای سن سالم بزرگه..!! به ارزوهایی که توهم شدن ، رویاهایی که گذشت، به چیزایی که حقم بود شد توقع، زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد و
احساسی که دیگران اشتباه می نامند و دست اخر دنیایی که بهم پشت کرد و باز هم انتهای افکار خودم میمانم" و زخمهایی که روزگار پشت سر هم میزند ؛ وسکوت هم دوای دردم نیست کاش دنیا مهربان تر بودی....
- ۹۲۴
- ۰۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط