حرف هایم شعر نیستنغمه دلتنگی استقطره قطره بغض مناز دیده هایم می چکدناله هایم را سحراز مادر شبنم بپرسبر زبانمنام توهمواره طغیان می کندیابن الزهرابی تویعنی. ...مردن سلول هامن فقط با نام تومی نویسم دفتر این زندگی راروز و شب....