بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت : 122
( جنی)
بیدار که شدم به سقق سفید خیره شدم و با درد سرم همه چیز یادم افتاد
به کنارم نگاه کردم جونگکوک کنارم نشسته بود و داشت گوشی بازی میکرد
دستمو گذاشتم رو دست جونگکوک که جونگکوک مثل برق زده ها نگاهم کرد
وقتی دید بهوش اومدم خوشحال شد شد و گفت
_ خوشحالم که بیدار شدی حالت خوبه جاییت درد نمیکنه ؟
+ نه بهترم جاییمم درد نمیکنه
_ منو ببخش که بهت صدمه زدم نمی...
نزاشتم ادامه بده که ل.بمو گذاشت رو ل.بش
اولش تعجب کرد اما بعدش همکاری کرد
نفس که کم اوردیم از هم جدا شدیم که لبخندی رو لب هر دوتامون شکل گرفت
_ دکتر گفت هرموقع که بیدار شدی میتونیم بریم
+ کارای ترخیصمو انجام دادی ؟
_ اره پاشو بریم به تهیونگ هم چیزی نگفتم بهتره که ندونه
+ اما جونگکوک چجوری قراره تو این وضعیت بریم خونه مادر جون
_ مشکلی نیس همه چیز رو بهش میگیم پاشو زودباش ساعت ۱ شبه
پارت : 122
( جنی)
بیدار که شدم به سقق سفید خیره شدم و با درد سرم همه چیز یادم افتاد
به کنارم نگاه کردم جونگکوک کنارم نشسته بود و داشت گوشی بازی میکرد
دستمو گذاشتم رو دست جونگکوک که جونگکوک مثل برق زده ها نگاهم کرد
وقتی دید بهوش اومدم خوشحال شد شد و گفت
_ خوشحالم که بیدار شدی حالت خوبه جاییت درد نمیکنه ؟
+ نه بهترم جاییمم درد نمیکنه
_ منو ببخش که بهت صدمه زدم نمی...
نزاشتم ادامه بده که ل.بمو گذاشت رو ل.بش
اولش تعجب کرد اما بعدش همکاری کرد
نفس که کم اوردیم از هم جدا شدیم که لبخندی رو لب هر دوتامون شکل گرفت
_ دکتر گفت هرموقع که بیدار شدی میتونیم بریم
+ کارای ترخیصمو انجام دادی ؟
_ اره پاشو بریم به تهیونگ هم چیزی نگفتم بهتره که ندونه
+ اما جونگکوک چجوری قراره تو این وضعیت بریم خونه مادر جون
_ مشکلی نیس همه چیز رو بهش میگیم پاشو زودباش ساعت ۱ شبه
- ۷۹
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط