{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمــــد امّــــا در نگــــاهـــش آن نــوازش هــا نبود

آمــــد امّــــا در نگــــاهـــش آن نــوازش هــا نبود
چشم خواب آلوده اش را ، مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره ی دل ، شـسـته بود
عکـس شیدایی ، در آن آیینه ی سـیما نبود
لب،همان لب بود ، امّا بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود ، امّـا مسـت و بی پــروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رســــــــوایی نداشـــــت
گرچه روزی هم نشین ، جز با منِ رسـوا نبود
در نگاه ســــــرد او غــــوغــای دل خــاموش بود
برق چشمش را ،نشان ، از آتش سـودا نبود
دیدم ، آن چشم درخشان را ، ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم ، پیدا
اثر شهریار94/7/28
دیدگاه ها (۱۱)

زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیمزندگی نام نکویی ست که خارش ک...

واقعاً زیباست بخونین شخصی تعریف میکرد: یه همکارداشتم سربرج ک...

معلم دفتر را روی میز کوبید و داد زد بابک . پسرک سرش را پایی...

اسلامی ترین کشور دنیا کجاست ؟نتایج تحقیق دکتر حسین عسگری و خ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

(سایه های خونی) part ۱۵/دانای کل___در میان رقص،جکسون و مکس ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط