{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم را همچون پرنده ای در قفس حس میکنم ..

خودم را همچون پرنده ای در قفس حس میکنم ..
زمانی را به یاد می اورم ک همچو پرنده ای سبک بال به این سو و ان سو پرواز میکردم و نغمه ی شادی سر میدادم ک من ازادم ....
ازاد از همه غم های دنیا ...
ازاد از سردی ها و فریادهای روزگار ...
حال که دستهایی سرد مرا در اغوش یخ زده ی قفس انداخته ، میفهمم که چه تاوانی دارد لذت عشق...
دیدگاه ها (۳۱)

محبوبم...!گفته بودی که دوستم نخواهی داشت؛گفته بودی که نفرتی ...

دلتنگی یک شب هایی را هیچ خیابانی گردن نمی گیرد، تاریکی یک شب...

و چه قدر خسته‌ام از «چرا؟»از «چه گونه!»خسته‌ام از سؤال‌های س...

با خیال باران با بی تابی ابرهای سیاه آسمان درگیر دلتنگی ام د...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

اعتماد پارت|۵۶|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط