{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و چه قدر خسته‌ام از «چرا؟»

و چه قدر خسته‌ام از «چرا؟»
از «چه گونه!»
خسته‌ام از سؤال‌های سخت
پاسخ‌های پیچیده
از کلمات سنگین
فکرهای عمیق
پیچ‌های تند
نشانه‌های بامعنا، بی‌معنا...

دلم تنگ می‌شود گاهی،
برای یک «دوستت دارم» ساده
دو فنجان قهوه ی داغ
« سه روز تعطیلی در زمستان »
چهار خنده‌ی بلند
و پنج انگشت دوست داشتنی!
دیدگاه ها (۱۱۶)

خودم را همچون پرنده ای در قفس حس میکنم ..زمانی را به یاد می ...

محبوبم...!گفته بودی که دوستم نخواهی داشت؛گفته بودی که نفرتی ...

با خیال باران با بی تابی ابرهای سیاه آسمان درگیر دلتنگی ام د...

نیستی آغوش من احساس سرما می کندپنجره سگ لرزه هایم را تماشا م...

احیای میدان توجه در روزهای اضطراب───────────────────────────...

پارت۳آرتم به آرامی زمزمه کرد:"دنبال کردن؟شاید. یا شاید فقط د...

ته یونگ با دستش کربات اش را منظم میکرد.. در حالی که نگاهش به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط