{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتیاحساس

چند پارتی(احساس)
پارت :۱

***

**فصل اول: برخورد ستاره‌ها در اوج شکوه**

فشن شو سالانه کارلوس‌ها، رویدادی بود که تمام دنیا چشم به آن دوخته بود. سالن مملو از جمعیت بود، نورپردازی خیره‌کننده، و ران‌وی مملو از مدل‌هایی که هر کدام چون نگینی می‌درخشیدند. در مرکز این همه شکوه، آنالی کارلوس، دختر جوان و با استعداد مورنس کارلوس، بزرگترین مدل جهان پس از مادرش لیانا کارلوس، قدم برمی‌داشت. آنالی با زیبایی خیره‌کننده‌اش، چشمان همه را مسحور کرده بود. خواهرش، دینا کارلوس، شینیون‌کار بی‌نظیر دنیا، در پشت صحنه مشغول آماده‌سازی مدل‌های دیگر بود و مورنس، با غرور و لبخندی رضایتمند، از جایگاه ویژه ناظر همه چیز بود.

در انتهای ران‌وی، جایی که قرار بود آنالی ژست نهایی خود را بگیرد، ناگهان نگاهش به سمت سکوی تماشاگران کشیده شد. آنجا، در میان جمعیت سلبریتی‌ها و افراد بانفوذ، کسی نشسته بود که قلبش را به تپش انداخت: جوئن جونگ‌کوک، آیدل مشهور کره‌ای که آنالی مدت‌ها بود او را از طریق رسانه‌ها دنبال می‌کرد. لحظه‌ای مکث کرد، اما در همان لحظه، مورنس کارلوس، که متوجه خیره شدن دخترش به سمت جونگ‌کوک شده بود، چهره‌اش در هم رفت.

مورنس، که دنیای مد را چون کف دستش می‌شناخت و به شدت روی تصویر و آینده دخترش حساس بود، از این حواس‌پرتی ناگهانی به شدت عصبانی شد. با حرکتی سریع و غیرمنتظره، به یکی از عوامل پشت صحنه اشاره کرد و بلافاصله آنالی را با شتاب از روی صحنه به بیرون پرت کرد. صدای اعتراض جمعیت بلند شد، اما مورنس بی‌توجه به همه چیز، با چهره‌ای برافروخته به سمت جایگاه جونگ‌کوک رفت.

جونگ‌کوک که از این صحنه شوکه شده بود، با تعجب به مورنس که با قدم‌های تند به سمتش می‌آمد، نگاه کرد. مورنس با صدایی که سعی می‌کرد آرامش خود را حفظ کند اما خشم در آن موج می‌زد، گفت: "این چه وضعیه؟ دختر من اینجا کار می‌کنه، نه اینکه اینجا وایسه و به شما نگاه کنه."

جونگ‌کوک که تا آن لحظه فقط آنالی را از دور می‌شناخت و حتی فرصت نکرده بود با او صحبت کند، از لحن تند مورنس متعجب شد. "منظورتون چیه؟ من فقط داشتم تماشا می‌کردم."

"تماشا می‌کردید؟" مورنس پوزخندی زد. "به نظر من که بیشتر حواس دختر من رو پرت می‌کردید. این صحنه برای شما نیست."

بحث بالا گرفت. جونگ‌کوک که از این توهین و بی‌احترامی ناراحت شده بود، سعی کرد منطقی صحبت کند، اما مورنس که به هیچ وجه آرام نمی‌شد، در اوج عصبانیت، ناخواسته دستی بلند کرد و سیلی محکمی به صورت آنالی زد که تازه به کنارش رسیده بود و سعی داشت اوضاع را آرام کند.

سکوت عمیقی بر سالن حاکم شد. همه شوکه بودند. چهره آنالی از درد و تحقیر سرخ شده بود. در همین لحظه، لیانا کارلوس.............
دیدگاه ها (۰)

ات: با من احساس صمیمیت نکن آقای جوئن من خیلی وقته با کسی صمی...

---**پارت ۸ (ادامه)****ویو ات**ات تو اتاقش ایستاده بود، نفس‌...

ویو کوک ساعت ۷ عمارت بودم رفتم داخل سر یک میز وایسادم همینجو...

۱- لباس ات۲- استایل مو و آرایش ات

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط