ات با من احساس صمیمیت نکن آقای جوئن من خیلی وقته با کسی
ات: با من احساس صمیمیت نکن آقای جوئن من خیلی وقته با کسی صمیمی نشدم(بلند میشه میره)
کوک:تهش که مال خودمی جوجه حالا هرکار دوست داری بکن(ب رفتن ات نگاه میکنه)
ویو ات
دلم نمیخواست ریختشو دیگه نگاه کنم آمدم بالا تو اتاقم لباسمو در آوردم و رفتم حموم زیر دوش همینجوری وایسادم تا خماریم بپره آمدم بیرون روتینم رو انجام دادم دلم نمیخواست بخوابم لباس رسمی پوشیدم رفتم تو اتاق کارم داشتم پرونده جدید رو بررسی میکردم که صدای یک آدم مزخرف رو شنیدم سرم آوردم بالا که با قیافه......رو به روشدم
کوک:اوه خانم کیم میتونم کمکتون کنم
ات:آقای جوئن تا با اون روم رو به رو نشدی بیرون
کوک:لازم نیست اینقدر خشن باشی مطمئنم جای مهربونی هم تو قلبت داری
ات:بهت یکبار گفتم گمشو بیرون(داد و عصبی)
کوک:خانم کیم پدرتون تربیت بهتون یاد ندادن
ات:(وقتی اون حرف زد داشتم آتیش میگرفتم)ببین همین الان اراده کنم سرت گذاشتن رو سینت یادت نره من کیم من از هیچ کس نمیفهمم لازم باشه کل خاندانت رو به آتیش میکشم گمشو بیرون بهت گفتم(بهش سیلی میزنه)
ویو کوک
نمیدونم کجای حرفم بد بود که اینجوری تهدیدم کرد ولی من چیز بدی که نگفتم دستش خیلی سنگینه رد انگشتاش روی صورتم موند اه نگاه به صورتش کردم ترسیدم مثل گوجه شده بود از اتاقش رفتم بیرون
ویو ات
ات تو..............
کوک:تهش که مال خودمی جوجه حالا هرکار دوست داری بکن(ب رفتن ات نگاه میکنه)
ویو ات
دلم نمیخواست ریختشو دیگه نگاه کنم آمدم بالا تو اتاقم لباسمو در آوردم و رفتم حموم زیر دوش همینجوری وایسادم تا خماریم بپره آمدم بیرون روتینم رو انجام دادم دلم نمیخواست بخوابم لباس رسمی پوشیدم رفتم تو اتاق کارم داشتم پرونده جدید رو بررسی میکردم که صدای یک آدم مزخرف رو شنیدم سرم آوردم بالا که با قیافه......رو به روشدم
کوک:اوه خانم کیم میتونم کمکتون کنم
ات:آقای جوئن تا با اون روم رو به رو نشدی بیرون
کوک:لازم نیست اینقدر خشن باشی مطمئنم جای مهربونی هم تو قلبت داری
ات:بهت یکبار گفتم گمشو بیرون(داد و عصبی)
کوک:خانم کیم پدرتون تربیت بهتون یاد ندادن
ات:(وقتی اون حرف زد داشتم آتیش میگرفتم)ببین همین الان اراده کنم سرت گذاشتن رو سینت یادت نره من کیم من از هیچ کس نمیفهمم لازم باشه کل خاندانت رو به آتیش میکشم گمشو بیرون بهت گفتم(بهش سیلی میزنه)
ویو کوک
نمیدونم کجای حرفم بد بود که اینجوری تهدیدم کرد ولی من چیز بدی که نگفتم دستش خیلی سنگینه رد انگشتاش روی صورتم موند اه نگاه به صورتش کردم ترسیدم مثل گوجه شده بود از اتاقش رفتم بیرون
ویو ات
ات تو..............
- ۱.۴k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط