ات میشه بری کنار
ات: میشه بری کنار.
کوک: تو منو دوست داری یا نه
ات: اگه بگم اره چیکار میکنی؟
کوک: نمیدونم....شاید از خوشحالی بمیرم
ات: اگه بگم نه چیکار میکنی؟
کوک: از ناراحتیم میمیرم
ات: پس من نمیخوام جواب بدم....
توی اتاقی که نور کمی وجود داشت و کوک روی ات خیمه زده بود ات دلش میخواست کوک رو ببوسه ولی نه جلوی خودش رو گرفته بود کوک هم همینطور
کوک: لبات خیلی خوشگله....مثل خودت
ات: ممنونم
کوک: میشه لمسش کنم...لباتو
ات: نیمدونم
کوک: پس بگذار من تصمیم بگیرم...میبوسمت
کوک ات رو بوسید و گفت: من صاحب لبات میشم...اگه اجازه بدی
ات:..فقط لبام؟
کوک سرش رو داخل گردنم فرو برد و گفت: من خیلی وقته تو رو واسه خودم میخوام...من دوستت دارم.....فقط بگو دوستم داری....[با خنده خماری گفت] قول میدم از خوشحالی نمیرم
کوک: تو منو دوست داری یا نه
ات: اگه بگم اره چیکار میکنی؟
کوک: نمیدونم....شاید از خوشحالی بمیرم
ات: اگه بگم نه چیکار میکنی؟
کوک: از ناراحتیم میمیرم
ات: پس من نمیخوام جواب بدم....
توی اتاقی که نور کمی وجود داشت و کوک روی ات خیمه زده بود ات دلش میخواست کوک رو ببوسه ولی نه جلوی خودش رو گرفته بود کوک هم همینطور
کوک: لبات خیلی خوشگله....مثل خودت
ات: ممنونم
کوک: میشه لمسش کنم...لباتو
ات: نیمدونم
کوک: پس بگذار من تصمیم بگیرم...میبوسمت
کوک ات رو بوسید و گفت: من صاحب لبات میشم...اگه اجازه بدی
ات:..فقط لبام؟
کوک سرش رو داخل گردنم فرو برد و گفت: من خیلی وقته تو رو واسه خودم میخوام...من دوستت دارم.....فقط بگو دوستم داری....[با خنده خماری گفت] قول میدم از خوشحالی نمیرم
- ۳۶.۷k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط