{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیمین به شوخی گفت پس من میخوام دوست پسرت باشم

جیمین به شوخی گفت: پس من میخوام دوست پسرت باشم..
ات خجالت کشید و همه خندیدیم جز کوک
کوک رفت آشپزخونه تا تنفلات بیاره و منم رفتم کمکش (فقط چون خدمتکار خانه بود)
ات: تو برو بشین من میارم...
کوک: پای تو آسیب دیده...اجازه نمیدم زیاد کار کنی.
ات: یه آسیب سطحی بود.
کوک به ات نگاه کرد سپس گفت: فکر میکردم با سانگ رفتی تو رابطه! تعجب کردم که هنوز سینگلی.
ات: سانگ فقط دوستمه حتی با اینکه اعتراف کرده هم...(دستشو گذاشت روی دهنش چون نمیخواست اینو به کوک بگه)....من میرم بشینم.
ات رفت نشست و تا آخر شب دیگه به کوک نگاه نکرد.
بعد از رفتن اعضا.
نصف شب بارون گرفت و ات رفت پیش کوک و گفت: میشه بیام داخل.
کوک: بیا
ات: میخواستم بگم که...میشه...میشه روی کاناپه بخوابم
کوک: چرا
ات: اخه بارون میاد
کوک : از بارون میترسی
ات: نه فقط دلهره میگیرم
کوک: باشه بیا روی تخت بخواب من روی کاناپه میخوابم
ات: نه....اون تخت توعه.
کوک: بیا روی تخت بخواب لوس نشو
ات: من لوس نیستم.
ات رفت سمت کاناپه و اونحا دراز کشید
کوک از سر لج رفت و براید استایل ات‌ رو بغل کرد آورد روی تخت و روی خیمه زد
ات: داری چیکار میکنی...
کوک: خوشحالم که....دوست دختر سانگ نشدی(اروم و با ملایمت)
ات: خودم نخواستم.
کوک: چرا...چرا
ات: چون دوستش نداشتم
دیدگاه ها (۷)

ات: میشه بری کنار. کوک: تو منو دوست داری یا نهات: اگه بگم ار...

ات: من دوستت دارم.....از روزی که دیدمت عاشقت شدم ولی تو یه پ...

کوک ات رو بغل کرد و گذات روی کابینت و گفت: همیشه حرف گوش نمی...

کوک : ولی الان چی؟ ات: هیچی..کوک: دیگه اقای جونگ کوک صدام نک...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

ات دیگه توان باز نگه داشتن چشماشو نداشت و اون فرد آن افراد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط