part: ⁴⁵
عشق بی رنگ
اروم رفتم رو تخت و دراز کشیدم.. روم پتو کشید... از اتاق رفت بیرون.. تهیونگ دلم واست تنگ شده... گردنبندمو لمس کردمو چشامو بستم و بعد از چند مین خوابم برد..
...............................................................
تهیونگ ویو
تا رسیدم عمارت با عجله رفتم تو اتاق ا.ت...دیدم مث یه فرشته کوچولو رو تخت خوابیده.. اروم رفتم سمتش...بهش زل زدم..
اروم گونشو نوازش کردم که چشماشو باز کرد.. با دیدنم سریع پرید بغلم...
ا.ت: کجا.. بودی؟
ته: معذرت میخوام...نباید تنهات میذاشتم..
ا.ت: مامانم.. هق.. اون منو قبول هق نکرد..
ته: میدونم الان اوضاع خوبی نداری... ولی.. لطفا قوی باش ا.ت..بیا قوی باشیم... هوم؟
ا.ت: قول نمیدم.. ولی هق سعیمو میکنم..
اروم گرفتمش تو بغلم... موهاشو ناز کردم..
ته: مرسی زندگیم..
ا.ت: تهیونگ... چرا نبودی؟
ته: خوب... الان که هستم..
ا.ت: من وقتی به تو نیاز داشتم نبودی... وقتی دلم میخواست تو بغل تو باشم نبودی..
چرا؟ تو گفتی همیشه کنارمی... ولی نبودی..
با حرفاش.. فهمیدم که...خیلی ازم ناراحته..اروم سرشو بوسیدم و گفتم..
ته: معذرت میخوام..
چیزی نگفت... من یکم زود پیش رفتم..
بعد از چند مین نقس هاش منظم شد.. فهمیدم خوابش برده... گذاشتمش رو تخت.. روش پتو کشیدم.. لبشو بوسیدم از اتاق رفتم بیرون.. رفتم تو اتاق خودم..جونگکوک رو کاناپه نشسته بود و تو فکر بود..
ته: مرسی..
کوک: الان وقت تشکر نیست..باید یه کاری کنی که ا.ت اتفاق امروز رو یادش بره...
ته: خب...⁴ روز دیگه تولدشه...میخوام..اونقد خوب سورپرایزش کنم..که همه چیو یادش بره..
کوک: خوبه...
از اتاق رفت بیرون... خودمو پرت کردم رو تخت... نباید تنهاش میذاشتم... نباید...
پاشدم و رفتم یه دوش ¹⁵ مینی گرفتم..
اومدم بیرون.. موهامو خشک کردمو لباسامو پوشیدم... دراز کشیدم رو تخت که از شدت خستگی خوابم برد........
ا.ت ویو
اروم از خواب پاشدم.. تو جام غلطی زدمو پاشدم..به دور و برم نگاه کردم...کنجکاو شدم بدونم تهیونگ داره چیکار میکنه... پس.. اروم رفتم تو اتاقش.. خوابیده بود...رفتم و کنارش دراز کشیدم.. پشتمو کردم بهش... دستاش دور کمرم حلقه شد...لبخندی از این کارش زدم..همیشه حواسش بهم هست...سرشو برد تو گردنم که اروم به خودم لرزیدم...
ته: دلم واس عطر تنت تنگ شده بود..
هیچی نگفتم...
ته: چرا.. چیزی نمیگی؟ هنوزم ازم ناراحتی؟
ا.ت: نه... فقط... دارم اتفاقات این چند روز رو هضم میکنم...
ته: بهش فکر نکن.. فقط حالتو با این کار بدتر میکنی..
ا.ت: حالم که بد هست...مهم نیست...
ته: ینی چی مهم نیست؟
ا.ت: ینی مهم نیست..
گایز حمایت ها کم شده... لطفا یکم بیشتر حمایت کنید.. خیلی دوستون دارم... فعلا شبتون به زیبایی عشق این دو نفر:)
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.