{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما در غزل از چشم تو الهام گرفتیم

ما در غزل از چشم تو الهام گرفتیم
در حادثه با یاد تو آرام گرفتیم

حرفی بزن ای آتش بی شعله خاموش!
از ساکت چشمان تو سرسام گرفتیم

لب تشنه لبانیم لب رود لب تو
در خواب لبالب ز لبت کام گرفتیم

پسته ز دهانِ تو و فندق ز لبانت
از گردوی چشمانِ تو بادام گرفتیم

یک مروه صفا هست در آن کعبه چشمت
در ساحت تو حالت احرام گرفتیم

آلوده دیدار تواییم ای همه پاکی!
با آبی چشمان تو حمام گرفتیم

شادی صندوقی
دیدگاه ها (۳)

شیطان به سرش زد که خداوند تو باشدآمد به خودش دید که در بند ت...

یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب ...

زندگی بی منطق ترین مسئله ایستکه آنرا با منطق حل میکنندو دردن...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

آن به هر لحظه‌ی تب‌دارِ تو پیوند منمآنقَدَر داغ به جانم که د...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

عباس گودرزی

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

تومور 2 (علیرضا آذر)زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط