{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاتل جذاب من

قاتل جذاب من p1
سلام من ا.ت هستم همتون منو ميشناسيد الان ساعت 8تبق معمول اماده شدم كه برم كافه ساعت9 باز ميشد رفتم و براي خواهرم صبحانه درست كردم و صداش زدم اين خونه مال مامانم بوده و العان منو خواهرم توش زندكي ميكنيم منم كارامو كردمو به سمت كافه راه افتادم اونجا فقط يه كاركن داره كه اونم منم رسيدم به كافه و درشو باز كردمو كافه رو اماده كردم و تا دو مشغول كافي زدن و درست كردن سفارش مردم بودم تااينكه يه مرد غول بيكر و سرد وارد كافه شد احساس كردم يلي قيافه ي اشنايي داره ولي
زيادنكاهش نكردم
ويو جونكوك
با ماشين و با تهيونك داشتيم از محل قرار برميكشتيم كهبه يه كافه بزرك برخورديم ايستادمو رفتم كه دوتا قهوه سفارش بدم وارد كافه شدم كه ازتو ديدم وقتي باباشو كشتم ديدمش خيلي كوجولو بود ميخواستم بيارمش عمارتم كه فرار كرد با خواهر كوجيكش فرار كرد و جيغ ميزد بالاخره بيداش كردم بايد مال خودم بكنمش فردا باخواهرش مي دزدمش رفتم جلو
ج.ك:سلام
ا.ت:سلام بفرمايد
ج.ك:دوتا قهوه...
ا.ت:صبر كنيد العان اماده ميشه
ا.ت قهوه و اماده كرد و به مرد داد
ج.ك:اسمت جيه؟
ا.ت:نميتونم بكم.همينجا ميل ميكنيد
ج.ك:باشه اره همينجا ميخورم
جونكوك ته ته صدا زد و اومدن و روي صندلي نشتستند
ت.ه:هي جونكوك اون ا.ت نيست؟<اروم كفت>
ج.ك:اره ا.ته
ت.ه:هي ا.ت!
ا.ت به ته ته نكاه كرد
ا.ت:اسم منو از كجا ميدونييي؟
.......
ادامه در بارت بعد خوشكلااااا
حمايت كنيد خواهشااااا
دیدگاه ها (۰)

وقتي بالباس باز ميري بار و تا دير وقت بر نميكردي ...

قاتل ج{اب من ...

وقتی روت حس مالکیت داشت..

عضو هشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط