رمان جونگکوک
رمان جونگکوک
(کاربر)من امشب چون مشتری مغازه خشکبار فروشی زیاد بود برای همین مجبور شدم تا ساعت ۱۲ داخل مغازه باشم و مغازه جارو کردم و داخل مسیر خونه بودم خیلی خیابان ها خلوت بود برای همین خیلی میترسیدم همین طور که داشتم میرفتم خونه ۳تا پسر جلو منو گرفتن مزاحمم شده بودن هر کاری میکردم ولم نمیکردن
فلش بک به ۱۵دقیقه قبل
(جونگکوک) داخل دفتر کارم بودم که بادیگارد وارد اتاق کارم شد
^ارباب مشکلی داخل پرونده های تجاری پیش آمده یکی از برگه ها امضا شما رو نداره
-باشه ماشین رو آماده کن بریم(سرد)
^چشم ارباب(از اتاق رفت)
۲دقیقه بعد
^ ارباب ماشین حاضره
-باشه بریم(سرد)
فلش بک به ۱۵ دقیقه بعد
(جونگکوک )
داخل ماشین بودم که دیدم چند تا پسر مزاحم یک دختر شدن به بادیگاردم گفتم ماشین رو نگه داره
از ماشین پیاده شدم
ادامه داره...
شرط پارت بعدی
بازنشر ۴۰
(کاربر)من امشب چون مشتری مغازه خشکبار فروشی زیاد بود برای همین مجبور شدم تا ساعت ۱۲ داخل مغازه باشم و مغازه جارو کردم و داخل مسیر خونه بودم خیلی خیابان ها خلوت بود برای همین خیلی میترسیدم همین طور که داشتم میرفتم خونه ۳تا پسر جلو منو گرفتن مزاحمم شده بودن هر کاری میکردم ولم نمیکردن
فلش بک به ۱۵دقیقه قبل
(جونگکوک) داخل دفتر کارم بودم که بادیگارد وارد اتاق کارم شد
^ارباب مشکلی داخل پرونده های تجاری پیش آمده یکی از برگه ها امضا شما رو نداره
-باشه ماشین رو آماده کن بریم(سرد)
^چشم ارباب(از اتاق رفت)
۲دقیقه بعد
^ ارباب ماشین حاضره
-باشه بریم(سرد)
فلش بک به ۱۵ دقیقه بعد
(جونگکوک )
داخل ماشین بودم که دیدم چند تا پسر مزاحم یک دختر شدن به بادیگاردم گفتم ماشین رو نگه داره
از ماشین پیاده شدم
ادامه داره...
شرط پارت بعدی
بازنشر ۴۰
- ۲.۴k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط