عشق در تاریکی
عشق در تاریکی17.
< ویو کوک >
تو شرکت بودم ک یادم امد برگه قرار دادم با باند مافیایی ک جدید بستم و امشب باهاشون قرار داشتم تو خونه مونده هعی بلند شدم و رفتم بیرون میتونستم ملینا قراره با دوستش بره خرید از شرکت زدم بیرون و رفتم سمت ماشین روشنش کردم و حرکت کردم طرف خونه تو راه بودم ک گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود جواب دادم
_ الو؟
# یه خبر بد دارم
_ تو کی خبر خوش داشتی؟
# وقت شوخی نیس این باند جدیدی ک باهاش قرار داد بستیم لو رفته
_ جااااان؟
# یعنی باند ماهم تو خطره
اینقدر تو شک بودم فرمون از دستم در رفت و خوردم به یه ماشین ک کنار خیابون پارک شده بود آسیب ندیدم و اونقدر محکم نخوردم فقط ممکنه ماشین ها خراش برداشته باشن حوصله و وقت جر و بحث با صاحب ماشین نداشتم پس سریع از اونجا دور شدم
# الوووو؟ صدای چی بود جونگکوک خوبی؟
_ ها آره آره خوبم الان چیکار کنیم؟
# نمیدونم
_ هووووف لعنت بهشششش( میکوبه به فرمون ماشین )
# آروم باش یکاریش میکنیم نمیتونن راحت مارو بگیرن نگران نباش
_ آایششش باشه قط میکنم
# مراقب باش فعلا
قط کردم واقعا نمیدونم باید چه خاکی تو سرم بریزم همه داراییم اون بانده و شرکت هم هست ولی باند مهم تره اگه گیر بیایم همه چیز نابود میشه و باید کل عمرم رو پشت میله هلی زندون بگذرونم
نه نه نه ما قبلا از این بدترش رو هم گذروندیم خیلی بدترشو رسیدم خونه پیاده شدم و رفتم داخل ملینا نبود گفتم خب با دوستش رفته دیگه ک یهو از بالا صدا زد
* ا/تتتتت امدی؟
_ اوه نه هنوز نیومده؟
* داداش سلام اینجا چیکار میکنی؟
_ خب مار داشتم امدم
* اوه بله ببخشید
_ ا/ت نیومده؟
* نه یک ساعت پیش زنگ زد و گفت تو راهه از خونشون تا اینجا 20 دقیقه هم نمیشه.
نمیدونم چرا احساس نگرانی بهم دست داده بود ک یهو صدای لاستیک یه ماشین رو تو حیاط شنیدم برگشتم و دیدم همون ماشینیه ک بهش خوردم
< ویو ات >
داشتم حساب میکردم ک از پشت شیشه مغازه دیدم یکی زد به ماشین و در رفت عااااایش الان جواب جونیور چی بدم سریع رفتم بیرون دیدم یکم از پشت ماشین رفته داخل و رنگش رفته لعنت بهش جونیور میکشتم اون رو ماشیناش خیلی حساسه هعی لعنت بهت مرتیکه گراز خررررررررر
رفتم مغازه انرژی زا رو برداشتم و برگشتم نشستم تو ماشین الان جواب جونیور چی بدم؟ خب راستشو میگم دیگه آره ...
< ویو کوک >
تو شرکت بودم ک یادم امد برگه قرار دادم با باند مافیایی ک جدید بستم و امشب باهاشون قرار داشتم تو خونه مونده هعی بلند شدم و رفتم بیرون میتونستم ملینا قراره با دوستش بره خرید از شرکت زدم بیرون و رفتم سمت ماشین روشنش کردم و حرکت کردم طرف خونه تو راه بودم ک گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود جواب دادم
_ الو؟
# یه خبر بد دارم
_ تو کی خبر خوش داشتی؟
# وقت شوخی نیس این باند جدیدی ک باهاش قرار داد بستیم لو رفته
_ جااااان؟
# یعنی باند ماهم تو خطره
اینقدر تو شک بودم فرمون از دستم در رفت و خوردم به یه ماشین ک کنار خیابون پارک شده بود آسیب ندیدم و اونقدر محکم نخوردم فقط ممکنه ماشین ها خراش برداشته باشن حوصله و وقت جر و بحث با صاحب ماشین نداشتم پس سریع از اونجا دور شدم
# الوووو؟ صدای چی بود جونگکوک خوبی؟
_ ها آره آره خوبم الان چیکار کنیم؟
# نمیدونم
_ هووووف لعنت بهشششش( میکوبه به فرمون ماشین )
# آروم باش یکاریش میکنیم نمیتونن راحت مارو بگیرن نگران نباش
_ آایششش باشه قط میکنم
# مراقب باش فعلا
قط کردم واقعا نمیدونم باید چه خاکی تو سرم بریزم همه داراییم اون بانده و شرکت هم هست ولی باند مهم تره اگه گیر بیایم همه چیز نابود میشه و باید کل عمرم رو پشت میله هلی زندون بگذرونم
نه نه نه ما قبلا از این بدترش رو هم گذروندیم خیلی بدترشو رسیدم خونه پیاده شدم و رفتم داخل ملینا نبود گفتم خب با دوستش رفته دیگه ک یهو از بالا صدا زد
* ا/تتتتت امدی؟
_ اوه نه هنوز نیومده؟
* داداش سلام اینجا چیکار میکنی؟
_ خب مار داشتم امدم
* اوه بله ببخشید
_ ا/ت نیومده؟
* نه یک ساعت پیش زنگ زد و گفت تو راهه از خونشون تا اینجا 20 دقیقه هم نمیشه.
نمیدونم چرا احساس نگرانی بهم دست داده بود ک یهو صدای لاستیک یه ماشین رو تو حیاط شنیدم برگشتم و دیدم همون ماشینیه ک بهش خوردم
< ویو ات >
داشتم حساب میکردم ک از پشت شیشه مغازه دیدم یکی زد به ماشین و در رفت عااااایش الان جواب جونیور چی بدم سریع رفتم بیرون دیدم یکم از پشت ماشین رفته داخل و رنگش رفته لعنت بهش جونیور میکشتم اون رو ماشیناش خیلی حساسه هعی لعنت بهت مرتیکه گراز خررررررررر
رفتم مغازه انرژی زا رو برداشتم و برگشتم نشستم تو ماشین الان جواب جونیور چی بدم؟ خب راستشو میگم دیگه آره ...
- ۲.۸k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط