میخواستم
میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمیشود
دیگر قلم زبان دلم نیست
گفتم:
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست
باید سلاح تیزتری برداشت
باید برای جنگ
ازلوله تفنگ بخوانم
(با واژه فشنگ)
میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
شعری برای شهر خودم...
دیدم که لفظ ناخوش موشک را
باید به کار برد
اما
موشک
زیبایی کلام مرا می کاست
گفتم که بیت ناقص شعرم
از خانه های شهر که بهتر نیست !
بگذار شعر من هم
چون خانه های خاکی مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
باید که شعر خاکی و خونین گفت
باید که شعر خشم بگوییم
شعر فصیح فریاد
گفتم :
در شهر ما
دیوارها دوباره پر ازعکس لاله هاست
اینجا
وضعیت خطر گذرا نیست
آژیر قرمز است که می نالد
تنها میان ساکت شبها
بر خواب ناتمام جسدها
خفاشهای وحشی دشمن
حتی ز نور روزنه بیزارند
باید تمام پنجره را
با پرده های کور بپوشانیم
اینجا
در انتظار شب
دیگر ستارگان را
حتی
هیچ اعتماد نیست
شاید ستاره ها
شبگرد های دشمن ما باشند،
اینجا
حتی
از انفجار،ماه تعجب نمیکند
اینجا
تنها ستارگان از برج های فاصله می بینند
که شب
چقدر موقع منفوری است
اما اگر ستاره زبان می داشت
چه شعر ها که از بد شب می گفت
گویا تر از زبان من گنگ ...
این حرف های داغ دلم را
دیوار هم توان شنیدن نداشته است
آیا تو را توان شنیدن هست؟
دیوار !!!
دیوار سرد سنگی سیار !
اینجا
باید سلاح تیزتری برداشت
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست...
شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمیشود
دیگر قلم زبان دلم نیست
گفتم:
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست
باید سلاح تیزتری برداشت
باید برای جنگ
ازلوله تفنگ بخوانم
(با واژه فشنگ)
میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
شعری برای شهر خودم...
دیدم که لفظ ناخوش موشک را
باید به کار برد
اما
موشک
زیبایی کلام مرا می کاست
گفتم که بیت ناقص شعرم
از خانه های شهر که بهتر نیست !
بگذار شعر من هم
چون خانه های خاکی مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
باید که شعر خاکی و خونین گفت
باید که شعر خشم بگوییم
شعر فصیح فریاد
گفتم :
در شهر ما
دیوارها دوباره پر ازعکس لاله هاست
اینجا
وضعیت خطر گذرا نیست
آژیر قرمز است که می نالد
تنها میان ساکت شبها
بر خواب ناتمام جسدها
خفاشهای وحشی دشمن
حتی ز نور روزنه بیزارند
باید تمام پنجره را
با پرده های کور بپوشانیم
اینجا
در انتظار شب
دیگر ستارگان را
حتی
هیچ اعتماد نیست
شاید ستاره ها
شبگرد های دشمن ما باشند،
اینجا
حتی
از انفجار،ماه تعجب نمیکند
اینجا
تنها ستارگان از برج های فاصله می بینند
که شب
چقدر موقع منفوری است
اما اگر ستاره زبان می داشت
چه شعر ها که از بد شب می گفت
گویا تر از زبان من گنگ ...
این حرف های داغ دلم را
دیوار هم توان شنیدن نداشته است
آیا تو را توان شنیدن هست؟
دیوار !!!
دیوار سرد سنگی سیار !
اینجا
باید سلاح تیزتری برداشت
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست...
- ۲.۷k
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط