راز
"راز"
طلسم هانول به تنهایی کافی نبود.پس مجبور شدم برای کیونگ از یه طلسم که هیچ کس جز ملکه آسمانی قدرت ساختشو نداره استفاده کنم.فرشته ها همه تعظیم کردند"ملکه آسمانی..ازتون خواهش میکنیم این کا را انجام ندید.این کار باعث از بین رفتم نیروی خودتون میشه..خواهش میکنیم..."میتونستم وحشت را تو چشم همه شون ببینم نمیدونستم معنی دقیق حرفشون چی بود تنها چیزی که میدونم این بود که کیونگ نباید میمرد حس نفرتم ازش با حسی که از قبل عاشقش بودم ترکیب شده بود.تبدیل شده بودم به یه ملکه سرد که فقط برام مهم بود نمیره حتی ذجر کشیدنش هم برام اهمیت نداشت. "همتون خفه شید.به شما مربوط نیست من چه کاری انجام میدم."همه بلافاصله مکان را ترک کردند بجز چند نفرد که ارشد بودن و وظیفشون مراقبت از من بود.
طلسم هانول فقط یه محافظ بود اما با اون کیونگ بعد از زنده موندنش خودشو میکشت مجبور شدم قلبشو تسخیر کنم نیروی االهی را وارد قلبش کردم،نیرویی که جزئی از وجود خودم بودم.قلبم کم نور شد.اما نوری که به قلب کبونگ رسید نوری خاص وارزشمند بود.حالا نصف قلبش از نور الاهی من بود و نصف دیگش نور شیطانی...اهدای نور الاهی به کیونگ باعث شد از هوش برم و هر وقت از هوش برم زمان متوقف میشه تا وقتی دوباره به هوش اومدم و نگاهی به بلور انداختم.حالم خیلی بد نبود فقط احساس خستگی میکردم ولی زنده بودم و مشکلی نداشتم
طلسم هانول به تنهایی کافی نبود.پس مجبور شدم برای کیونگ از یه طلسم که هیچ کس جز ملکه آسمانی قدرت ساختشو نداره استفاده کنم.فرشته ها همه تعظیم کردند"ملکه آسمانی..ازتون خواهش میکنیم این کا را انجام ندید.این کار باعث از بین رفتم نیروی خودتون میشه..خواهش میکنیم..."میتونستم وحشت را تو چشم همه شون ببینم نمیدونستم معنی دقیق حرفشون چی بود تنها چیزی که میدونم این بود که کیونگ نباید میمرد حس نفرتم ازش با حسی که از قبل عاشقش بودم ترکیب شده بود.تبدیل شده بودم به یه ملکه سرد که فقط برام مهم بود نمیره حتی ذجر کشیدنش هم برام اهمیت نداشت. "همتون خفه شید.به شما مربوط نیست من چه کاری انجام میدم."همه بلافاصله مکان را ترک کردند بجز چند نفرد که ارشد بودن و وظیفشون مراقبت از من بود.
طلسم هانول فقط یه محافظ بود اما با اون کیونگ بعد از زنده موندنش خودشو میکشت مجبور شدم قلبشو تسخیر کنم نیروی االهی را وارد قلبش کردم،نیرویی که جزئی از وجود خودم بودم.قلبم کم نور شد.اما نوری که به قلب کبونگ رسید نوری خاص وارزشمند بود.حالا نصف قلبش از نور الاهی من بود و نصف دیگش نور شیطانی...اهدای نور الاهی به کیونگ باعث شد از هوش برم و هر وقت از هوش برم زمان متوقف میشه تا وقتی دوباره به هوش اومدم و نگاهی به بلور انداختم.حالم خیلی بد نبود فقط احساس خستگی میکردم ولی زنده بودم و مشکلی نداشتم
- ۹۱
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط