تعقیب در تاریکی
"تعقیب در تاریکی"
رگهایم میسوخت.اما کیونگ مثل شبحی سیاه پشت سرم بود نزدیکتر و نزدیکترمیشد..
ناگهان دریایی در مقابلم ظاهر شد.آب های تیره و خروشان. حتی یک ثانیه تردید نکردم خودم را به درون آب پرتاب کردم.سرمای به همه جام نفوذ کرد.اما فقط امیدوار بودم با این کار بمیرم من دیگه حوصله زندگی نداشتم.
کیونگ در ساحل ایستاد."احمق! میخوای غرق بشی؟!بسته از اینجا نمیتونی رد بشی"
تو جریان آب کشیده شدم و بعد در تاریکی آب محو شدم..
کیونگ برای لحظه ای فقط ایستاد مشت هایش گره کرده بود.سپس به آرامی زانو زد و دستش را درآب فرو برد.
"همینطور فرار کن..... ..تاهروقت که دلت بخواد.... ..من هرجا بری پیدات میکنم"
صدایش آنقدر آرام بود که انگار با خود آب صحبت میکرد.
آب مثل یخ سردبود. جریان های خروشان من را میچرخاندند،طوری که انگاراقیانوس میخواست منوخرد کند.
یه دفعه دست هایی محکم کمرم را گرفت!!....
کیونگ درآب های تیره مثل یک شبح ظاهرشد.موهای سیاهش درآب شناوربود،چشمانش ازخشم میدرخشید
سعی کردم لگدی بهش بزنم،اما جریان آب حرکت را کند کرد.کیونگ از فرصت استفاده طناب دور کمرم پیچید طنابی که انتهایش به صخره ای بسته بود.دیگه تموم شد هیچ امیدی به مردنم نبود.حتی به فرا کردنم
رگهایم میسوخت.اما کیونگ مثل شبحی سیاه پشت سرم بود نزدیکتر و نزدیکترمیشد..
ناگهان دریایی در مقابلم ظاهر شد.آب های تیره و خروشان. حتی یک ثانیه تردید نکردم خودم را به درون آب پرتاب کردم.سرمای به همه جام نفوذ کرد.اما فقط امیدوار بودم با این کار بمیرم من دیگه حوصله زندگی نداشتم.
کیونگ در ساحل ایستاد."احمق! میخوای غرق بشی؟!بسته از اینجا نمیتونی رد بشی"
تو جریان آب کشیده شدم و بعد در تاریکی آب محو شدم..
کیونگ برای لحظه ای فقط ایستاد مشت هایش گره کرده بود.سپس به آرامی زانو زد و دستش را درآب فرو برد.
"همینطور فرار کن..... ..تاهروقت که دلت بخواد.... ..من هرجا بری پیدات میکنم"
صدایش آنقدر آرام بود که انگار با خود آب صحبت میکرد.
آب مثل یخ سردبود. جریان های خروشان من را میچرخاندند،طوری که انگاراقیانوس میخواست منوخرد کند.
یه دفعه دست هایی محکم کمرم را گرفت!!....
کیونگ درآب های تیره مثل یک شبح ظاهرشد.موهای سیاهش درآب شناوربود،چشمانش ازخشم میدرخشید
سعی کردم لگدی بهش بزنم،اما جریان آب حرکت را کند کرد.کیونگ از فرصت استفاده طناب دور کمرم پیچید طنابی که انتهایش به صخره ای بسته بود.دیگه تموم شد هیچ امیدی به مردنم نبود.حتی به فرا کردنم
- ۶۷
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط