تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد
تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد…
*پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهای لرزان از جیبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش*
عقب و جلو کرد نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند…
رو به من کرد و گفت، ببخشید، چی نوشته؟
گفتم: نوشته، «همه چیزم»!
پیرمرد: الو، سلام عزیزم…
یکهو دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای آرام و لبخندی زیبا و قدیمی به من گفت:
همسرمه… مادر بچههامه…
زنده باد عشق
*پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهای لرزان از جیبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش*
عقب و جلو کرد نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند…
رو به من کرد و گفت، ببخشید، چی نوشته؟
گفتم: نوشته، «همه چیزم»!
پیرمرد: الو، سلام عزیزم…
یکهو دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای آرام و لبخندی زیبا و قدیمی به من گفت:
همسرمه… مادر بچههامه…
زنده باد عشق
- ۷۵۹
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط