{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد

تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد…
*پیرمرد به زحمت تلفن را با دست‌های لرزان از جیبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش*
عقب و جلو کرد نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند…
رو به من کرد و گفت، ببخشید، چی نوشته؟
گفتم: نوشته، «همه چیزم»!
پیرمرد: الو، سلام عزیزم…
یکهو دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای آرام و لبخندی زیبا و قدیمی به من گفت:
همسرمه… مادر بچه‌هامه…

زنده باد عشق
دیدگاه ها (۲۱)

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدندفرشته پری به شاعر داد و شاعر،...

بچین میز قمارت را دل از منروی ماه از تو.

میان این همه مهمان ،چقــدر تنهایم !وقتی ،در بین این همه کفش ...

: ) :

---کلاس در سکوتِ نیمه‌خواب‌آلودی فرو رفته بود و صدای معلم، ی...

پارت: 7اسم: رویایی ترسناکشبِ بارانیِ پاییز بود و مدرسه بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط