{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم عشق به یغما ببرم داری که

آمدم عشق به یغما ببرم ، داری که
با غزل باز دلت را ببرم ، داری که
سی و چندیست که من منتظر این روزم
گریه از چشم زلیخا ببرم ، داری که
تا نفس هست بیا نغمه ی این سازم باش
تا غمت را لب دریا ببرم ، داری که
ساحلی امن از آغوش ، مهیا دارم
دل به دریا تو بزن تا ببرم ، داری که
فصل عشق است ولی دشت دلم بی باران
آمدم آب گوارا ببرم ، داری که
این غزل نامه ی دل بود ، به جایش اما
آمدم عشق به یغما ببرم ، داری که . . .
دیدگاه ها (۱۱)

‍ ‍ پیله ام در شیشه ای، سنگی رها کن بشکنم بی تو بی جانی شدم ...

دریا که می پوشی به چشمانم حسادت می کنممی میرم از عشقت ولی ، ...

عرضم حضورت نازنین حالم خراب استاین چشمهای غمزده هر شب پر آب ...

تـو فکر کن اصلا من ابلیسم چه خواهی کرد؟جـز سجده ای بر روحِ ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط