{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیله ام در شیشه ای سنگی رها کن بشکنم

‍ ‍ پیله ام در شیشه ای، سنگی رها کن بشکنم
بی تو بی جانی شدم ساکت،صدا کن بشکنم
چون پرستو کنج زندان زمین جا مانده ام
قفل تن دارم، کلیدت را عطا کن بشکنم
چون دماوند و درون سینه دارم آتشی
بر تن مینایی ام یخ بسته، ها کن بشکنم
تا که می آیم دمی با خاطرت وصلت کنم
آینه گوید که: من هم مبتلا کن بشکنم
بعدِ تو حرفی نمی ماند برای چشم من
یا نرو، یا اینکه ختم ماجرا کن بشکنم
دیدگاه ها (۲۱)

دریا که می پوشی به چشمانم حسادت می کنممی میرم از عشقت ولی ، ...

هرچه این احساس را در انزوا پنهان کند ،می‌تواند از خودش تا کی...

آمدم عشق به یغما ببرم ، داری کهبا غزل باز دلت را ببرم ، داری...

عرضم حضورت نازنین حالم خراب استاین چشمهای غمزده هر شب پر آب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط