زندگی عذاب اور
زندگی عذاب اور « ۳»
دکتر:: باید جراحیش کنیم..
باجی:: هااااا جراحی برا چیییی
دکتر:: اگه سم رو بیرون نیاریم میمیره
دکتر:: باید رضایت بدید که جراحی بشه یا نه
باجی:: ر.... رضایت میدم..
چندین ساعت گذشت و دکتر اومد)
باجی:: دکتر چی شدت حالش خوبههه
دکتر:: اره خوبه میتونید برید ببینیدش
با عجله رفتیم تو)
من:: داداشیییییی😭😭😭😭😭😭😭
چیفویو:: بیا پیشه داداشیی
باجی منو گذاشت رو تخت چیفویو)
من:: 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
چیفویو کمرمو نوازش کرد)
چیفویو:: اروم عزیزم داداشی حالش خوبه
باجی:: چیفویو خوبی؟
چیفویو:: نگران من نباش حالم خوبه
باجی:: دکتر گفت فردا میتونی بیای خونه
چیفویو:: چقدر زود
من انقدر گریه کردم که خوابیدم)
چیفویو:: خوابید.... میگم باجی... ها.. باجی؟
باجی:: 😴😴
چیفویو:: تو هم خوابت برد که...
فلش بک:: فردا)
رفتیم خونه)
باجی:: چیفویو برو استراحت کن تا غذاتو اماده کنم
چیفویو:: باشه
چیفویو:: چیکو بیا بریم تو اتاق عزیزم
من:: باشهه ( با ذوق
تو اتاق مشقول بازی شدیم)
من:: میگم داداشی..
چیفویو:: جانه داداشی؟
من:: چرا هیچ وقت راجبه مامان یا بابا بهم نمیگی؟
چیفویو:: چ. چرا پرسیدی چیکو..
من:: چون نمیزاری برم پیششون☹️
چیفویو:: ب.. بعدا میگم عزیزم
باجی:: غذا امادسسس
چیفویو و من:: اخجونننن نودللللل
فلش بک:: چند روز بعد)
شیش صبح بود)
چیفویو بیدار شد)
چیفویو:: 🥱🥱🥱
چیفویو:: عوم... چیکو.. وایی گوشای روباهش چرا اومده بیرونن🤭🤭
چیفویو:: چقدر بامزه شدهه🤭🤭🤭
روم پتو کشید)
رفت و کارای خونرو کرد)
فلش بک:: صبحونه خوردیم و کلی بازی کردیم که وقت ناهار شد)
چیفویو:: راستی یکم شیرینی و کیک و بیسکویت درست کردم
من:: میخاممم میخامم میخامم
باجی:: منم میخام
چیفویو:: پس صبر کنین
چند دقیقه گذشت و اورد)
داشتیم میخوردیم و حرف میزدیم که پیام برا داداشم اومد)
چیفویو:: ها.... بابا..
ادامه دارد...
دکتر:: باید جراحیش کنیم..
باجی:: هااااا جراحی برا چیییی
دکتر:: اگه سم رو بیرون نیاریم میمیره
دکتر:: باید رضایت بدید که جراحی بشه یا نه
باجی:: ر.... رضایت میدم..
چندین ساعت گذشت و دکتر اومد)
باجی:: دکتر چی شدت حالش خوبههه
دکتر:: اره خوبه میتونید برید ببینیدش
با عجله رفتیم تو)
من:: داداشیییییی😭😭😭😭😭😭😭
چیفویو:: بیا پیشه داداشیی
باجی منو گذاشت رو تخت چیفویو)
من:: 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
چیفویو کمرمو نوازش کرد)
چیفویو:: اروم عزیزم داداشی حالش خوبه
باجی:: چیفویو خوبی؟
چیفویو:: نگران من نباش حالم خوبه
باجی:: دکتر گفت فردا میتونی بیای خونه
چیفویو:: چقدر زود
من انقدر گریه کردم که خوابیدم)
چیفویو:: خوابید.... میگم باجی... ها.. باجی؟
باجی:: 😴😴
چیفویو:: تو هم خوابت برد که...
فلش بک:: فردا)
رفتیم خونه)
باجی:: چیفویو برو استراحت کن تا غذاتو اماده کنم
چیفویو:: باشه
چیفویو:: چیکو بیا بریم تو اتاق عزیزم
من:: باشهه ( با ذوق
تو اتاق مشقول بازی شدیم)
من:: میگم داداشی..
چیفویو:: جانه داداشی؟
من:: چرا هیچ وقت راجبه مامان یا بابا بهم نمیگی؟
چیفویو:: چ. چرا پرسیدی چیکو..
من:: چون نمیزاری برم پیششون☹️
چیفویو:: ب.. بعدا میگم عزیزم
باجی:: غذا امادسسس
چیفویو و من:: اخجونننن نودللللل
فلش بک:: چند روز بعد)
شیش صبح بود)
چیفویو بیدار شد)
چیفویو:: 🥱🥱🥱
چیفویو:: عوم... چیکو.. وایی گوشای روباهش چرا اومده بیرونن🤭🤭
چیفویو:: چقدر بامزه شدهه🤭🤭🤭
روم پتو کشید)
رفت و کارای خونرو کرد)
فلش بک:: صبحونه خوردیم و کلی بازی کردیم که وقت ناهار شد)
چیفویو:: راستی یکم شیرینی و کیک و بیسکویت درست کردم
من:: میخاممم میخامم میخامم
باجی:: منم میخام
چیفویو:: پس صبر کنین
چند دقیقه گذشت و اورد)
داشتیم میخوردیم و حرف میزدیم که پیام برا داداشم اومد)
چیفویو:: ها.... بابا..
ادامه دارد...
- ۵.۵k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط