سناریو
#سناریو
#استری_کیدز
#درخواستی
«وقتی میخوای اذیتش کنی ولی خودت گیر میافتی»
چان
تو با لبخند شیطونانهای شروع میکنی به اذیت کردن چان، دستت رو آروم میذاری روی گردنش و کمی فشار میدی.
چان اول سعی میکنه خونسرد باشه ولی چشمهاش برق میزنه و نفسش تند میشه.
دستش بیاختیار میره سمت دستت، میگیره و محکم میچسبونه.
«ات... فکر میکنی من رو اذیت میکنی؟ خودت بیشتر گیر افتادی...»
با نگاهی پر از بازیگوشی و هیجان نگات میکنه، دستش شروع میکنه به نوازش کردنت، اینبار اون بازی رو کنترل میکنه...
لینو
تو تلاش میکنی کمی اذیتش کنی، شاید با نیشخند و عقب کشیدن دستهاش، اما لینو خیلی سریع عکسالعمل نشون میده.
دستش قفل میشه دور مچ دستت و لبخند پیروزمندانهای میزنه.
«تو میخوای منو اذیت کنی؟ بیا ببینم کی گیر افتاده...»
با حرکتی نرم و سریع، تو رو به سمت خودش میکشه و این بار جای تو رو گرفته.
نفسش تند میشه و صدای قلبش رو میتونی بشنوی، این بازی حالا جدیتر شده...
چانگبین
وقتی تو فکر میکنی داری چانگبین رو اذیت میکنی، یهدفعه اوضاع برمیگرده.
چانگبین آروم میخنده و دستش رو روی کمرت میذاره.
«فکر کردی من سادهام؟ اینبار من گیرت میاندازم...»
با نگاهی عمیق و تیز، کمکم نزدیکتر میشه، نفسش گرم روی گردنت میکشه و بازی ادامه پیدا میکنه
هیونجین
تو میخوای هیونجین رو اذیت کنی، با یه لبخند شیطونانه دستت رو آروم روی بازوش میکشی.
اما هیونجین خیلی سریع دستت رو میگیره و میکشه سمت خودش.
«تو داری بازی میکنی، اما من خیلی بهتر از تو بازی میکنم...»
نفسش تند میشه و با نگاهی نافذ ادامه میده:
«حالا ببین کی بیشتر گیر افتاده...»
هان
تو سعی میکنی هان رو اذیت کنی، مثلا با نیشخند دستت رو عقب میکشی، اما اون سریعتر عمل میکنه.
با لبخند پر از شیطنت دستش رو میذاره روی زانوت و آروم فشار میده.
«تو فکر کردی میتونی منو اذیت کنی؟ اینبار خودت میشی بازیچهی من...»
با نگاهی گرم و تحریککننده، بازی رو به دست میگیره و نمیذاره تو برنده بشی.
فلیکس
تو میخوای کمی اذیتش کنی اما فلیکس دستت رو محکم میگیره و به سمت خودش میکشه.
لبخند عمیقش نشون میده که کنترل اوضاع دست خودش هست.
«این بازی خیلی جذاب شده... ولی من قانونها رو مینویسم...»
نفسش تند میشه و چشمهاش برق میزنه، این دفعه بازی جدیتر شده.
سونگمین
وقتی تو فکر میکنی داری سونگمین رو اذیت میکنی، اون با یه لبخند شیرین دستت رو میگیره و عقب نمیره.
«فکر کردی میتونی فرار کنی؟»
با نگاهی پر از محبت و بازیگوشی، نزدیکتر میشه و دستش رو روی کمرت میذاره.
«اینبار من برندهام...»
ای ان
تو با لبخند شیطونانه شروع میکنی به اذیت کردن ای ان، اما اون سریع دستش رو روی دستت میذاره و به سمت خودش میکشه.
«تو فکر کردی بازی دست توئه؟ نه، من کنترل رو دارم...»
با نگاهی پر از هیجان و نفسهای تند، بازی رو به دست میگیره و نمیذاره تو برنده بشی.
نظر درکامنت💜✨
#استری_کیدز
#درخواستی
«وقتی میخوای اذیتش کنی ولی خودت گیر میافتی»
چان
تو با لبخند شیطونانهای شروع میکنی به اذیت کردن چان، دستت رو آروم میذاری روی گردنش و کمی فشار میدی.
چان اول سعی میکنه خونسرد باشه ولی چشمهاش برق میزنه و نفسش تند میشه.
دستش بیاختیار میره سمت دستت، میگیره و محکم میچسبونه.
«ات... فکر میکنی من رو اذیت میکنی؟ خودت بیشتر گیر افتادی...»
با نگاهی پر از بازیگوشی و هیجان نگات میکنه، دستش شروع میکنه به نوازش کردنت، اینبار اون بازی رو کنترل میکنه...
لینو
تو تلاش میکنی کمی اذیتش کنی، شاید با نیشخند و عقب کشیدن دستهاش، اما لینو خیلی سریع عکسالعمل نشون میده.
دستش قفل میشه دور مچ دستت و لبخند پیروزمندانهای میزنه.
«تو میخوای منو اذیت کنی؟ بیا ببینم کی گیر افتاده...»
با حرکتی نرم و سریع، تو رو به سمت خودش میکشه و این بار جای تو رو گرفته.
نفسش تند میشه و صدای قلبش رو میتونی بشنوی، این بازی حالا جدیتر شده...
چانگبین
وقتی تو فکر میکنی داری چانگبین رو اذیت میکنی، یهدفعه اوضاع برمیگرده.
چانگبین آروم میخنده و دستش رو روی کمرت میذاره.
«فکر کردی من سادهام؟ اینبار من گیرت میاندازم...»
با نگاهی عمیق و تیز، کمکم نزدیکتر میشه، نفسش گرم روی گردنت میکشه و بازی ادامه پیدا میکنه
هیونجین
تو میخوای هیونجین رو اذیت کنی، با یه لبخند شیطونانه دستت رو آروم روی بازوش میکشی.
اما هیونجین خیلی سریع دستت رو میگیره و میکشه سمت خودش.
«تو داری بازی میکنی، اما من خیلی بهتر از تو بازی میکنم...»
نفسش تند میشه و با نگاهی نافذ ادامه میده:
«حالا ببین کی بیشتر گیر افتاده...»
هان
تو سعی میکنی هان رو اذیت کنی، مثلا با نیشخند دستت رو عقب میکشی، اما اون سریعتر عمل میکنه.
با لبخند پر از شیطنت دستش رو میذاره روی زانوت و آروم فشار میده.
«تو فکر کردی میتونی منو اذیت کنی؟ اینبار خودت میشی بازیچهی من...»
با نگاهی گرم و تحریککننده، بازی رو به دست میگیره و نمیذاره تو برنده بشی.
فلیکس
تو میخوای کمی اذیتش کنی اما فلیکس دستت رو محکم میگیره و به سمت خودش میکشه.
لبخند عمیقش نشون میده که کنترل اوضاع دست خودش هست.
«این بازی خیلی جذاب شده... ولی من قانونها رو مینویسم...»
نفسش تند میشه و چشمهاش برق میزنه، این دفعه بازی جدیتر شده.
سونگمین
وقتی تو فکر میکنی داری سونگمین رو اذیت میکنی، اون با یه لبخند شیرین دستت رو میگیره و عقب نمیره.
«فکر کردی میتونی فرار کنی؟»
با نگاهی پر از محبت و بازیگوشی، نزدیکتر میشه و دستش رو روی کمرت میذاره.
«اینبار من برندهام...»
ای ان
تو با لبخند شیطونانه شروع میکنی به اذیت کردن ای ان، اما اون سریع دستش رو روی دستت میذاره و به سمت خودش میکشه.
«تو فکر کردی بازی دست توئه؟ نه، من کنترل رو دارم...»
با نگاهی پر از هیجان و نفسهای تند، بازی رو به دست میگیره و نمیذاره تو برنده بشی.
نظر درکامنت💜✨
- ۷.۷k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط