{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

themafiasnightslave

#the_mafias_night_slave
P5
دختر رو بغل کردم وبه ماشین بردم که گفتم
هیون: زود راننده کن خیلی از دستش خون میاد(داد ـ نگرانی)
کای: چشم ارباب
فلش بک بعد از عمل
هیون: آقای دکتر ات خوبه (نگرانی)
دکتر: بله ات خوبه خیلی خونریزی کرده  و دسشو بخیه زدم باید مواظبش باشی آقای هوانگ
هیون: دست درد نکنه آقای دکتر
دکتر: خواهش وظیفمه
رفتم داخل اتاق و پیش تخت نشستم و به صورت زیبایش زل زدم تاحالا به صورتش توجه نکردم خیلی خوشکل بود
داشتم نگاهش میکنم که یهو بیدار شد
ات: آخ دستم من کجام (آروم)
هیون: بیمارستان (سرد)
ات: تو هم عavضی(عصبانیت)
هیون: ایشش چقدر رو مخی(یکم داد)
من رفتم کارهای مرخصی انجام بدم ووقتی تموم شدم رفتم تو ماشین و ات رو بادیگاردا رو اوردن خیلی غر میزنه
ات: ییااااا ولم کنین(داددد)
هییی مردی. که aوضی چرا نزاشتی بمیرم هااا ازاین دنیا راحت شم(داد)
هیون: حرکت کن
کای: چشم ارباب
فلش بک به عمارت
ویو من
وارد عمارت شدن و هیون رفت تو اتاقش  و ات بادیگاردا تو اتاقش بردن
ویو ات
آخ دستم خیلی درد میکنه رفتم پیش پنجره نگاه کردم و به درختا که هوا بهشون میزنه وحرکت میکنن انگار دارن آهنگ میخونن اینجا گریه کردم و رفتم رو تخت دراز کشیدم و به شانس بدم فک میکردم که چشمام سنگین شدن وخوابیدم روز بعد با صدای حرف زدن بیدار شدم دیدم که.....

نظر درکامنت💜✨
دیدگاه ها (۵)

#چندپارتی#فلیکس#درخواستیp1 وقتی روز عروسیتونه و سه ماهه ازش ...

#چندپارتی#فلیکس#درخواستی#اسماتp2وقتی روز عروسیتونه و ۳ماه از...

#سناریو#استری_کیدز #درخواستی وقتی تو راه بودین ودیگه نمیتونه...

#سناریو#استری_کیدز #درخواستی «وقتی می‌خوای اذیتش کنی ولی خود...

#شش_پارتی#هیونجین#درخواستیp²وقتی میفهمه بارداری... ات بالا ا...

کوک:برگشتم پشتمو نگاه کردم یهو دیدیم یونا پخش زمینه نگران شد...

مافیا. Part:5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط