پارت اول
پارت اول
لیا : خیلی خب سلام به زندگی من خوش اومدین من یک دختر تنهام و با کار کردن پول خرج رو درمیارم...خب جالبه فکر کنید چرا خانوادت همراهت نیست...خب راستش اونارو هیچوقت ندیدم اونارو کشته بودن و تا ۹ سالگی تویه بهزیستی بزرگ شدم تا یه خانمی به اسم شهرزاد و منو به سرپرستی گرفت و راستش پولدار بود منو بزرگ کرد و فرستاد به یه شهر و اللن یه پلیسم دیگه استانبول...از این به بعد داستان من شروع میشه
لیا هنوز بیدار نشده و خوابیده بود که گوشیش زنگ خورد با صدای زنگ بیدار شد
لیا با خماری به گوشی جواب داد : الو
آلیسا از کلانتری : خانم لیا کی به جلستون تشریف میاورید..همه منتظر توعه دختر
لیا : ها چی جلسههههههه..وای نه ساعت چنده من خواب مونده بودم ۱۰ دقیقه ای میرسم
آلیسا : مطمئنم که ده دقیقه ای میرسی لیا
لیا : خی یه نیم ساعتی خداحافظ...سریع پاشدم لباسام رو عوض کردم سوئیچ هارو برداشتم سریع رفتم به ماشین بعد چند دقیقه به کلانتری رسیدم
آلیسا : دختر تو کجاییییییی تا الان خواب آخه ؟؟؟؟
لیا : چیکار کنم دیروز ماموریتم کمی سخت بود طول کشید خسته بودم
آلیسا : خیلی خب حالا بدو بریم
میرسن به اتاق جلسه
مدیر : خب یه خلافکاری پیدا شده خلاف هایی که انجام میده رو هنوز نتونستیم ثابت کنیم خیلی حرفه ای داره کارش رو انجام میده خب آلیسا جزئیات رو بهتون تعریف میکنه دوستان
آلیسا : ممنونم...خب اسم شخص مورد نظر چاعان افه آک هست و یه اکیپ بزرگ مافیایی تشکیل داده و شکست دادنش بسیار سخته...از دزدی و جنایت گرفته تا تجا.وز این یارو خیلی حرفه ای داره کارش رو انجام میده و ما تصمیم گرفتیم یکی از موفق ترین شما ها رو بفرستیم به عمارت چاعان رفته به عنوان خدمتکار کار می کنید و سعی می کنید یه چیزی پیدا کنید که تمامی خلاف هاشو ثابت کنه
مدیر : ممنونم آلیسا میتونی بشنی...از اونجایی که آلیسا گفت یکی به عنوان خدمتکار اونجا میره...اون شخص لیا کیرشان هست
لیا : بله چشم...مطمئن باشید از اینکه منو لایق این ماموریت دیدید پشیمون نمیشید
ببخشید که دیر نوشتم
لیا : خیلی خب سلام به زندگی من خوش اومدین من یک دختر تنهام و با کار کردن پول خرج رو درمیارم...خب جالبه فکر کنید چرا خانوادت همراهت نیست...خب راستش اونارو هیچوقت ندیدم اونارو کشته بودن و تا ۹ سالگی تویه بهزیستی بزرگ شدم تا یه خانمی به اسم شهرزاد و منو به سرپرستی گرفت و راستش پولدار بود منو بزرگ کرد و فرستاد به یه شهر و اللن یه پلیسم دیگه استانبول...از این به بعد داستان من شروع میشه
لیا هنوز بیدار نشده و خوابیده بود که گوشیش زنگ خورد با صدای زنگ بیدار شد
لیا با خماری به گوشی جواب داد : الو
آلیسا از کلانتری : خانم لیا کی به جلستون تشریف میاورید..همه منتظر توعه دختر
لیا : ها چی جلسههههههه..وای نه ساعت چنده من خواب مونده بودم ۱۰ دقیقه ای میرسم
آلیسا : مطمئنم که ده دقیقه ای میرسی لیا
لیا : خی یه نیم ساعتی خداحافظ...سریع پاشدم لباسام رو عوض کردم سوئیچ هارو برداشتم سریع رفتم به ماشین بعد چند دقیقه به کلانتری رسیدم
آلیسا : دختر تو کجاییییییی تا الان خواب آخه ؟؟؟؟
لیا : چیکار کنم دیروز ماموریتم کمی سخت بود طول کشید خسته بودم
آلیسا : خیلی خب حالا بدو بریم
میرسن به اتاق جلسه
مدیر : خب یه خلافکاری پیدا شده خلاف هایی که انجام میده رو هنوز نتونستیم ثابت کنیم خیلی حرفه ای داره کارش رو انجام میده خب آلیسا جزئیات رو بهتون تعریف میکنه دوستان
آلیسا : ممنونم...خب اسم شخص مورد نظر چاعان افه آک هست و یه اکیپ بزرگ مافیایی تشکیل داده و شکست دادنش بسیار سخته...از دزدی و جنایت گرفته تا تجا.وز این یارو خیلی حرفه ای داره کارش رو انجام میده و ما تصمیم گرفتیم یکی از موفق ترین شما ها رو بفرستیم به عمارت چاعان رفته به عنوان خدمتکار کار می کنید و سعی می کنید یه چیزی پیدا کنید که تمامی خلاف هاشو ثابت کنه
مدیر : ممنونم آلیسا میتونی بشنی...از اونجایی که آلیسا گفت یکی به عنوان خدمتکار اونجا میره...اون شخص لیا کیرشان هست
لیا : بله چشم...مطمئن باشید از اینکه منو لایق این ماموریت دیدید پشیمون نمیشید
ببخشید که دیر نوشتم
- ۹.۵k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط