{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱۱

پارت ۱۱۱

کیان : پولای بدبخت من

رزت : هه پاشو بریم

کیان : من نمیام

رزت : تو غلط کردی نمیای

کیان : عه بدجنس

رزت : پاشوووو تنبل پاشوووو

کیان : باشه بریم

* پرش زمانی... داشتیم تو بازار قدم میزدیم که *

ابیل : رزت؟

رزت : عه سلام ابیل

اپیک : اینجا چیکار میکنی؟

کیان : اومده واسه دوستش هدیه بگیره

اپیک : آها

رزت : مهمونی چای دعوتم گفتم هدیه هم ببرم

کیان : خو حالا میخوای چی ببری؟

رزت : نمیدونم

ابیل : چرا نمیری مغازه ی اپیک؟

رزت : نمیدونم

اپیک : بیا

رزت : باشه

* رفتیم مغازه اش کلی اکسسوری و لباس داره *

اپیک : میخوای براش اکسسوری ببری یا لباس ؟

رزت : اممم کیان تو چی فکر میکنی؟

کیان : مگه من دخترم؟

اپیک : بیا براش اکسسوری ببر

رزت : باشه

اپیک : صبر کن

* رفت و با یه دونه پاپیون برگشت *

اپیک : اینو ببین

رزت : خیلی خوشگله

اپیک : همین امروز اوردمش

رزت : این الماسش خیلی خوشگله

اپیک : آره

کیان : هعی

رزت : مشکل داری بگو

کیان : عه نه کی گفته من مشکل دارم؟

رزت : نمیدونم شاید اینقدر آه کشیدی که مشکل داری

اپیک : ((خنده)) خب ولش کنین رزت بیا اینارو هم ببین

رزت : باشه
دیدگاه ها (۱۱)

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

وقتی میخواد بره سربازی part 2

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

فیک ددی من

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

~~سرنوشت~~رایا آماده شد و رفت پایین شوگا هم آماده شده بود و ...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط